پارت پنجاه و هفتم :
وحشت زده بازوی استفان رو چنگ زدم.
استفان با دیدن رفتارم برای لحظه ای خشکش زد. نگاهش از دست هام روی صورت رنگ پریده ام کشیده شد و ابرو هاش به هم نزدیک شدن.
استفان_ پرنیا؟
برای یک ثانیهی کوتاه، تمام بدنم آرزو کرد که کاش می تونستم وقتی چشم هام رو باز می کنم، دوباره توی همون آزمایشگاه باشم.
استفان هنگ به آرومی دستم رو گرفت و گرم فشرد.
استفان_ چت شده تو؟ چرا اینطوری می ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
مادر 3فرزند
0بله همون اوایل پارت ها گفتی 👍
۱۹ دقیقه پیشمادر 3فرزند
0عه پیش بینیم درست از آب در اومد 😊 ببین این ریچر با این دختر چه کرده بیچاره پس افتاد 😬
۲۰ دقیقه پیشصدفی
0پارت خیلی نفس گیری بود هوف تموم کردم ولی جای بدی تموم شد🤕
۱۳ ساعت پیششکیلا
0من بعید میدونم ریچر شوهرش باشه چون ابن ادم موزیه هول و اشغاله پرنیا قطع گولشو نخورده
۱۳ ساعت پیششکیلا
0ای بابا بازم جای حساس تموم شد🥲یه اره نه جواب میدادی میفهمیدیم
۱۳ ساعت پیشسارا
0دقیقاا همون قسمتیم که اون ریچر آشغال گفت چه قدر برام اشناس😭💀باور کنید جرات خوندن بقیه پارتو ندارم اگه واقعا شناخته باشدش واویلاس😭😭
۱۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

المیرا
0یادآوری کنم که هیتر ریچرم یا نه؟