بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت شصت و چهارم :
وارد مزون که شدند با استقبال و کمی تعجب شهاب روبرو شدند.
برای روشا اینکه جلوی آراز با شهاب صمیمی باشد کمی خجالت آور بود، شایدم بخاطر همین بود که رفتارش کمی جدی و رسمیتر بود.
- اینم تنها داداش من که البته خیلیم واسم عزیزه
شهاب با روی باز از آراز استقبال کرد ولی آراز فقط سعی در حفظ ظاهر داشت.
- خیلی خوشحال شدم از آشناییتون
- همچنین... ببخشید که اولین برخوردمون خیلی...
- نه بØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
مامان عسل
0۶۴ قسمت رمان و داریم می خونیم فقط روشا میخواد انتقام بگیره ..بهترین قسمت رمان میتونه این باشه که روشا با پدر شهاب روبرو بشه تا آراز و هم بازی نده و تکلیف شهاب هم مشخص بشه
۲۳ ساعت پیشمامان عسل
1روشا بایستی دعوت شهاب قبول می کرد میرفت خونشون تا به چشم خودش ببینه باباش هستش یانه ..تکلیفشون مشخص میشد دیگه این همه دنگ و فنگ نداشت و داستان کش دار نمیشد مخاطبین هم خیالشون راحت میشد🤗
۲۳ ساعت پیشبهار
4نمیدونم چرا از بابای شهاب بدم نمیاد، ولی از بابای روشا بدم میاد،ولی هر دوشون یکی هستن
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
یکم عجیب شد. چطوری از یکی هم بدتون میاد هم نمیاد
۲ روز پیشبهار
0احتمالا بابا شون دوتا شخصیت داره و من اون بابایی که مال شهاب هست، رو دوس دارم ،شایدم فقط پسر دوست هست،که اگه اینجوری باشه ،نظرم عوض میشه و کلا ازش بدم میاد.
دیروزصبا
1واقعا باباشون یکین
دیروزمهسا
2درسته بابای شهاب پدر بسیار مهربان و عاشقیه که به پسرش عشق میده ولی بابای روشا یه موجود دائم عصبانی که هیچ محبتی از بچش تو دلش نداره
دیروز
لطفا صبر کنید...

شیوا
0نمیدونم چرا حس میکنم شهاب و روشا خواهر برادر نیستن