سرو پناه به قلم هاجر منتظر
پارت هجده :
صدای بم مرد اول موزیانه پایین آمد:
- میخوای تو رو هم خفه کنیم؟ یادت نره که پای تو هم وسطه. اگه از اول دخالت نمیکردی حالا دیگه اینقدر بدبختی نمیکشیدیم و اینم بغل دست مامان و باباش بود.
صدای لرزان به التماس افتاد:
- اما آقا... .
- از اینجا برو. این رو بگیر و ببرش و برو. یه کاری کن صداشم درنیاد.
مرد دوم حالا انگار داشت گریه میکرد:
- کجا برم، تصدقتون برم؟ من همینجوریشم آواØ
لطفا صبر کنید...
