پارت پنجاه و هفتم :

من، وحشت‌زده چشم به اویی دوختم که از خشم سرخ شده بود. با دو قدم سریع خود را به حافظ رساند و با لحنی تند گفت: تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟
امیرحافظ با نگاهی سرتاپا غرور به او نگاه کرد و جواب داد: اومدم زنتو ببینم!
کلمه‌ی "زنت" را با کنایه بیان کرد و امیرعلی که انگار نمی‌خواست واضح اشاره کند، نزدیکش آمد و با لحن بدی پرسید: از اون فاصله نزدیک؟!
امیرحافظ می‌خارید انگاری! با پوزخندی واضح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرا

    0

    صباجون چند پارت مونده تا برسیم به پارت بیمارستان؟دلمون ترکید از اینهمه غم دلم انتقام میخاد

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مونده آرا... صبوری کنید. مطمئن باشید برعکس دنیای واقعی توی این داستان قرار نیست متجاوزها بدون مجازات بمونن!

    ۲ روز پیش
  • آرا

    0

    اخه من سختمه خوندن این پارت ها عزیزم حالم بد میشه نمیدونم صبر کنم این پارت ها بگذره بعد بیام بخونم یا زیاد نمونده

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ببین اگر بخوام باهات صادق باشم کم مونده تا به زمان حال برسیم. اتفاق دل‌خنک کن داریم ولی خب روند درستش هم باید طی شه

    دیروز
  • آرا

    0

    درست میگی فداتشم امیدوارم حافظ به بدترین شکل بمیره دلمون خون شد

    دیروز
  • زهرا

    0

    تورو خدا صبا جون یه عاقبت شوم برای این پیر مرد بی همه چیز بزار

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشممم

    دیروز
  • Z.k

    0

    افرین نیلو شجاع ،ولی کاش همه رو میگفتی 🥺

    دیروز
  • مهسا

    0

    خداکنه نیلو باج نده به حافظ یه فکر اساسی بکنه

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نمیده

    دیروز
  • الی

    1

    آفرین دختر خوب.به نظرم باید با یه فرد عاقل و بالغ حرف بزنه و مشکلش رو بگه تا یه راه حل بهش بدن.البته که سنش هم کمه یه دختر خام هستش فک نمیکنم همچین حرکتی بکنه

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دقیقا الی، نیلوفر فقط ۱۸ سالشه

    دیروز
  • آرا

    1

    خدا بدترین مرگ رو نصیبت کنه حافظ کاش نیلو حکم قتلش رو میداد کمترین لطفی ک میتونه در حق امیرعلی بکنه گفتن واقعیته این حیوون لیاقت زنده موندن نداره حتی به قیمت قاتل شدن

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    شاید، ولی از تظر نیلو توی این حالش اصلا کار درستی نیست

    دیروز
  • آرا

    2

    نیلوی مظلوم چی میکشه تو اون وضعیت هم با خودش داره میجنگه هم با اون پست فطرت

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره بنده‌ی خدا

    دیروز
  • سرو

    1

    ازبس گفتم وای خودم به این کلمه الرژی گرفتم الان دیگه میگم اخ خدا ولی حقش بود بیشتر ازاینا حقشه بذار بقیش رو بعدن خودم و کل مخاطبین به حسابت میرسیم

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سرو نازنینم باور کن درست میشه

    دیروز
  • آرا

    1

    حافظ ی عقده ای روانیه حتی یک درصدم احساس پشیمانی نداشت چطور میگه من دوستت دارم در حالی که رو تخت بیمارستان هم تهدیدش میکنه امیدوارم مرگ دردناکی در انتظارش باشه

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حافظ واقعا بیماره چون زیر دست یک بیمار بزرگ شده!

    دیروز
  • فاطمه

    1

    چه عجب بلاخره یه کار درست کرد این دختر و دل و غرور امیر رو بیشتر از این نشکست

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چاره‌ای نداره

    دیروز
  • ستاره

    3

    مرسی صبا جونم بابت پارت هدیه 🌹

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ♥️💋

    دیروز
  • ستاره

    1

    چی می کشه نیلو با این سن کمش

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😭😭

    دیروز
  • ستاره

    2

    امیر علی بعد این ده سال شناختن نیلو چطور نمیفهمه ک حتما چیزی هست ک باید به هرصورت از زیر زبون نیلو بکشه

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    شخصیت امیرعلی رو مونده تا کامل بشناسید. زرنگ‌تر از این حرف‌هاست

    دیروز
  • ستاره

    1

    آفرین به نیلو حتما تا جایی ک میتونه باید از حافظ انتقام بگیره

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دقیقا

    دیروز
  • عظیمه

    3

    خوشم اومد غرور امیرعلی رو له نکرد

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دخترمون تا حدودی عاقله

    دیروز
  • فرزانه

    0

    صبا جون پارت هدیه بده لطفاً بی صبرانه منتظریم ببینیم چی میشه

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    یه ویرایش جزئی ازش مونده، نهایت تا ده دقیقه دیگه آپلود میشه عزیزم

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️