امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت پنجاه و هفتم :
من، وحشتزده چشم به اویی دوختم که از خشم سرخ شده بود. با دو قدم سریع خود را به حافظ رساند و با لحنی تند گفت: تو اینجا چیکار میکنی؟
امیرحافظ با نگاهی سرتاپا غرور به او نگاه کرد و جواب داد: اومدم زنتو ببینم!
کلمهی "زنت" را با کنایه بیان کرد و امیرعلی که انگار نمیخواست واضح اشاره کند، نزدیکش آمد و با لحن بدی پرسید: از اون فاصله نزدیک؟!
امیرحافظ میخارید انگاری! با پوزخندی واضح
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آرا
0صباجون چند پارت مونده تا برسیم به پارت بیمارستان؟دلمون ترکید از اینهمه غم دلم انتقام میخاد
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مونده آرا... صبوری کنید. مطمئن باشید برعکس دنیای واقعی توی این داستان قرار نیست متجاوزها بدون مجازات بمونن!
۳ روز پیشآرا
0اخه من سختمه خوندن این پارت ها عزیزم حالم بد میشه نمیدونم صبر کنم این پارت ها بگذره بعد بیام بخونم یا زیاد نمونده
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ببین اگر بخوام باهات صادق باشم کم مونده تا به زمان حال برسیم. اتفاق دلخنک کن داریم ولی خب روند درستش هم باید طی شه
۳ روز پیشآرا
0درست میگی فداتشم امیدوارم حافظ به بدترین شکل بمیره دلمون خون شد
۲ روز پیشزهرا
0تورو خدا صبا جون یه عاقبت شوم برای این پیر مرد بی همه چیز بزار
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چشممم
۳ روز پیشZ.k
0افرین نیلو شجاع ،ولی کاش همه رو میگفتی 🥺
۲ روز پیشمهسا
0خداکنه نیلو باج نده به حافظ یه فکر اساسی بکنه
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
نمیده
۳ روز پیشالی
1آفرین دختر خوب.به نظرم باید با یه فرد عاقل و بالغ حرف بزنه و مشکلش رو بگه تا یه راه حل بهش بدن.البته که سنش هم کمه یه دختر خام هستش فک نمیکنم همچین حرکتی بکنه
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دقیقا الی، نیلوفر فقط ۱۸ سالشه
۳ روز پیشآرا
1خدا بدترین مرگ رو نصیبت کنه حافظ کاش نیلو حکم قتلش رو میداد کمترین لطفی ک میتونه در حق امیرعلی بکنه گفتن واقعیته این حیوون لیاقت زنده موندن نداره حتی به قیمت قاتل شدن
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شاید، ولی از تظر نیلو توی این حالش اصلا کار درستی نیست
۳ روز پیشآرا
2نیلوی مظلوم چی میکشه تو اون وضعیت هم با خودش داره میجنگه هم با اون پست فطرت
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره بندهی خدا
۳ روز پیشسرو
1ازبس گفتم وای خودم به این کلمه الرژی گرفتم الان دیگه میگم اخ خدا ولی حقش بود بیشتر ازاینا حقشه بذار بقیش رو بعدن خودم و کل مخاطبین به حسابت میرسیم
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
سرو نازنینم باور کن درست میشه
۳ روز پیشآرا
1حافظ ی عقده ای روانیه حتی یک درصدم احساس پشیمانی نداشت چطور میگه من دوستت دارم در حالی که رو تخت بیمارستان هم تهدیدش میکنه امیدوارم مرگ دردناکی در انتظارش باشه
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
حافظ واقعا بیماره چون زیر دست یک بیمار بزرگ شده!
۳ روز پیشفاطمه
1چه عجب بلاخره یه کار درست کرد این دختر و دل و غرور امیر رو بیشتر از این نشکست
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چارهای نداره
۳ روز پیشستاره
3مرسی صبا جونم بابت پارت هدیه 🌹
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
♥️💋
۳ روز پیشستاره
1چی می کشه نیلو با این سن کمش
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
😭😭
۳ روز پیشستاره
2امیر علی بعد این ده سال شناختن نیلو چطور نمیفهمه ک حتما چیزی هست ک باید به هرصورت از زیر زبون نیلو بکشه
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شخصیت امیرعلی رو مونده تا کامل بشناسید. زرنگتر از این حرفهاست
۳ روز پیشستاره
1آفرین به نیلو حتما تا جایی ک میتونه باید از حافظ انتقام بگیره
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دقیقا
۳ روز پیشعظیمه
3خوشم اومد غرور امیرعلی رو له نکرد
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دخترمون تا حدودی عاقله
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Darya
0واقعا نمیدونم چی بگم هیچ تصوری از این مدل برادری ندارم و دقیقا همین دیشب با خوندن این پارت یکی از دوستام گفت که همسایشون برادر خودشا بخاطر پول با همدستی داماد خانواده کشته 😭 چه دنیای وحشتناکی یعنی انقدر داره اینجور روابط سست و بی معنی میشه 💔