کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت هشتاد و چهارم :
***
سهیل دستانش را دور گلوی فرمان فشرد. هوا گرگ و میش بود و از پنجرهی باز ماشین، باد سردی به صورتش تازیانه میزد.
ذهنش در پشتبام جا مانده بود. سعی میکرد حقیقت دردناکی که به آن پی برده بود را هضم کند، اما مغزش یاری نمیکرد. به سادگی افتادن و شکستن یک لیوان، زندگیاش بار دیگر متلاشی شده بود.
زخم کبره بستهاش سر باز کرده بود و این بار قطعا او را میکشت.
چشمهای سرخ و سوزان ا
مطالعهی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
به زودی میگم چه اتفاقی افتاد و با کی ملاقات کرد
۲۴ ساعت پیشزری
0چه تلخ 🥺🥺دختر گریه مو راه انداختی🥺🥺 با این آهنگ قشنگ پارت برام زنده شد انگار بیننده ی این پارتم🥺🥺
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
عزیز دلمممم سخت نگیر اینا که واقعی نیستن😅 ولی خوشحالم که اتفاقات پارت برات اینقدر زنده و قابل لمس بودن، ممنونم ازت🫂🤍
۲۴ ساعت پیشآیدا
0وای دلنواز بدبخت😔🥺
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آیا نظرتان را تغییر داد؟ 😁
۲۴ ساعت پیشتارا
0صالحه جون قشنگ ما رو توی خماری گذاشتیا 🤪😃🤪😃نگفتی پشت بوم چی شدا🤔🤔
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
اونم میگم به وقتش😎😁
۲۴ ساعت پیشتارا
0طفلی سهیل خیلی سخته مرگ دلنواز و دید☹️☹️☹️☹️
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آره. درسته که علاقه ای به دلنواز نداشت ولی اینجوری رفتنش سخته
۲۴ ساعت پیشZ.k
0دلنواز دختر بیچاره اون که راحت شد ولی قلبم بیشتر برای سهیل بختیاری برگشته آتش گرفته😭😭
۳ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
سهیل تازه اول راهه خواهر😔
۲۴ ساعت پیشسعادت
0وای خدا جون چقدر بد 🥹🥹
۳ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
🥲💔
۲۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0برای سهیل تو پشت بوم چه اتفاقی افتاد که اینجوری بهم ریخت و نیلی رو پس زد این پسره چقد بد میاره..میون این درد مرگ دلنواز تو بغلش دیگه چه *** ای بود وایی 😔😔