مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت چهل :
سر بلند کرد و آن سه نفر را که بالای سرش دید، به سرعت صاف ایستاد. دست سمت اسلحهاش برد و آن را سمت سه نفری که با نگاههایشان هم قصد دردیدنش را داشتند گرفت. کدامشان را هدف اسلحهاش میکرد و کدام یک را نه؟ اسلحهاش مدام در حال چرخش روی آن سه نفر بود، سه نفری که گویی هیچ ترسی از گلولههای اسلحه نداشتند.
آب دهانش را قورت داد و قدری نگران و ترسیده از محاصره شدنش توسط آنان، گفت:
-چی میØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

راز
0خب استیو دخترمون بغلتم کرد دیگه چی میخوای