پارت چهل :

سر بلند کرد و آن سه نفر را که بالای سرش دید، به سرعت صاف ایستاد. دست سمت اسلحه‌اش برد و آن را سمت سه نفری که با نگاه‌هایشان هم قصد دردیدنش را داشتند گرفت. کدام‌شان را هدف اسلحه‌اش می‌کرد و کدام یک را نه؟ اسلحه‌اش مدام در حال چرخش روی آن سه نفر بود، سه نفری که گویی هیچ ترسی از گلوله‌های اسلحه نداشتند.
آب دهانش را قورت داد و قدری نگران و ترسیده از محاصره شدنش توسط آنان، گفت:
-چی می‌Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت میشکا در رمان مهجوری میشکا
تصویر شخصیت مهدخت در رمان مهجوری مهدخت
تصویر شخصیت استیون در رمان مهجوری استیون
تصویر شخصیت آنتونی در رمان مهجوری آنتونی
تصویر شخصیت سهراب در رمان مهجوری سهراب
تصویر شخصیت فرمانده در رمان مهجوری فرمانده
تصویر شخصیت جاوید در رمان مهجوری جاوید
تصویر شخصیت ترمه در رمان مهجوری ترمه
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    خب استیو دخترمون بغلتم کرد دیگه چی میخوای

    ۲ ساعت پیش
  • راز

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • محیا

    0

    عالی مرسی ببینیم کی پنجشنبه میشه😉😁🥰💚

    ۲ ساعت پیش
  • دلی

    1

    وایی عالی بود🥹😍 این پارت امروزمو ساخت برا پارت بعدی توانه صبر کردن ندارم

    ۲ ساعت پیش
  • عاطفه

    0

    مثل همیشه عالی بود عزیزم ممنونم

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️