سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت سی و چهارم :
سروین خم شد و ازپشت شیشه اتومبیلش نگاهی به پلاک انداخت .
درپارک رفت و پیاده شد .
زنگ آیفون را فشرد ومنتطر ماند .
طولی نکشید که صدای سهیل سکوت سرد فضا را شکست :
-به به ...چه خوش قول ...بیا بالا ...
بی آنگه منتظر پاسخی از سروین بماند در را زد و گوشی را گذاشت .
سروین نگاهی از لابه لای در داخل انداخت .چیز خاصی جلب توجه نمی کرد.
قرار بود کنار سهیل منزل خانومی بروند که علی
لطفا صبر کنید...
