سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت سی :
فنجان خالی را به نفس برگرداند و گفت :
-دستت درد نکنه ...چسبید .
نفس همانطور که پرمعنا نگاهش میکرد گفت :
-نوش جان ...بریزم دوباره ؟
-نه فدات ...ما رو نزن چای نخواستیم .
نفس فنجان را کنار گذاشت.
کاملا مقابل سروین روی زمین نشست و گفت :
- زدن نداری پرو ؟
- چرا خانوم خوشگله ...منتها گیر افتادم دیگه .
-گیر کجا ؟ گیر کی ؟
-کار ...بار ...همه چی .
- بار چیه دیگه ؟
سر
لطفا صبر کنید...
