پارت سی و پنجم :
دنا دهانش را باز کرد تا سوال دیگری بپرسد. اما آرمین اجازه نداد.
_ نادیا زخمت رو دوباره بخیه زد... وقتی آوردمت هم حسابی تب داشتی. و این... به علاوهی کبودیهای ریز و درشتی هست که تو تمام بدنت به چشم میاد... فکر نمیکنم... تو اون اتاق، بهت خوش گذشته باشه.
دنا، عصبی، دستی میان موهایش برد و به عقب تکیه زد. همین اشاره کوچک سبب شده بود تنفسش تندتر بشود و احساس کند اشیا به دور سرش میچرخند.
ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

نگار حبیبی | نویسنده رمان
〜(꒪꒳꒪)〜
۲ ساعت پیشسوگند
1واقعا نمیدونم چی بگم.هرچی بیشتر پیش میره رمان جذاب تر میشه 😍😍
۲۱ ساعت پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
مرسی از نظر قشنگت ❤️ امیدوارم از خوندن لذت ببری (ෆ˙ᵕ˙ෆ)♡
۳ ساعت پیشرمان خوان
1من شروع کنم تا تموم نکنم بیخیال نمیشم حتی اگه یک یا دو شبانه روز طول بکشه حالا موندم چطور قراره منتظر پارت بمونم کاش یه قانونی بزارن وقتی جلد دومی هست تو جلد اول گفته بشه
۳ ساعت پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
رو کاور خواب زمستانی خورده بود جلد اول. موقع گذاشتن رمان فراموش کردن کنارش بنویسن ولی رو کاور هست :)
۳ ساعت پیشهانی
2من اسم آرمین رو(آرمین سکه ای) گذاشتم.باید سکه بندازی تو حلقش تا به حرف بیاد ،دنا هم خیلی مغروره و اصلا نم پس نمیده ،مرگ یه بار شیون هم یه بار ،همه چیزو بگو و خلاصمون کن
۲۱ ساعت پیشاَسماء
2یعنی ها باید با قلم و چکش از دهن آرمین و دنا حرف بیرون کشید بعدشم دنا جون چه عجله ای داری یکم استراحت کن من جا تو بدنم درد گرفته پسر خوب سخته میدونم ولی صبور باش
۲۳ ساعت پیشمحی
2قضیه داره جالب ناک میشه اگه آرمین بیشتر حرف بزنه هیحان انگیز ترم میشه
دیروز
لطفا صبر کنید...

titiii
2منی که میدونم همه چی زیر سر آرمینه ولی نمیتونم ثابتش کنم💆🏻 ♀️