پارت سی و پنجم :

دنا دهانش را باز کرد تا سوال دیگری بپرسد. اما آرمین اجازه نداد.
_ نادیا زخمت رو دوباره بخیه زد... وقتی آوردمت هم حسابی تب داشتی. و این... به علاوه‌ی کبودی‌های ریز و درشتی هست که تو تمام بدنت به چشم میاد... فکر نمی‌کنم... تو اون اتاق، بهت خوش گذشته باشه.
دنا، عصبی، دستی میان موهایش برد و به عقب تکیه زد. همین اشاره کوچک سبب شده بود تنفسش تندتر بشود و احساس کند اشیا به دور سرش می‌چرخند.
ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دنا در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی دنا
تصویر شخصیت آرمین در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی آرمین
تصویر شخصیت سیاوش در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی سیاوش
تصویر شخصیت مهیار در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی مهیار
تصویر شخصیت باران در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی باران
تصویر شخصیت نسترن در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی نسترن
تصویر شخصیت مهرداد در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی مهرداد
تصویر شخصیت دانیال در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی دانیال
تصویر شخصیت عرفان در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی عرفان
تصویر شخصیت فرشاد در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی فرشاد
تصویر شخصیت سامان در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی سامان
تصویر شخصیت نادیا در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی نادیا
تصویر شخصیت فروغ در رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی فروغ
آخرین نظرات ارسال شده
  • titiii

    2

    منی که میدونم همه چی زیر سر آرمینه ولی نمیتونم ثابتش کنم💆🏻 ♀️

    ۱۵ ساعت پیش
  • نگار حبیبی | نویسنده رمان

    〜⁠(⁠꒪⁠꒳⁠꒪⁠)⁠〜

    ۲ ساعت پیش
  • سوگند

    1

    واقعا نمیدونم چی بگم.هرچی بیشتر پیش میره رمان جذاب تر میشه 😍😍

    ۲۱ ساعت پیش
  • نگار حبیبی | نویسنده رمان

    مرسی از نظر قشنگت ❤️ امیدوارم از خوندن لذت ببری (ෆ˙ᵕ˙ෆ)♡

    ۳ ساعت پیش
  • رمان خوان

    1

    من شروع کنم تا تموم نکنم بیخیال نمیشم حتی اگه یک یا دو شبانه روز طول بکشه حالا موندم چطور قراره منتظر پارت بمونم کاش یه قانونی بزارن وقتی جلد دومی هست تو جلد اول گفته بشه

    ۳ ساعت پیش
  • نگار حبیبی | نویسنده رمان

    رو کاور خواب زمستانی خورده بود جلد اول. موقع گذاشتن رمان فراموش کردن کنارش بنویسن ولی رو کاور هست :)

    ۳ ساعت پیش
  • هانی

    2

    من اسم آرمین رو(آرمین سکه ای) گذاشتم.باید سکه بندازی تو حلقش تا به حرف بیاد ،دنا هم خیلی مغروره و اصلا نم پس نمیده ،مرگ یه بار شیون هم یه بار ،همه چیزو بگو و خلاصمون کن

    ۲۱ ساعت پیش
  • اَسماء

    2

    یعنی ها باید با قلم و چکش از دهن آرمین و دنا حرف بیرون کشید بعدشم دنا جون چه عجله ای داری یکم استراحت کن من جا تو بدنم درد گرفته پسر خوب سخته میدونم ولی صبور باش

    ۲۳ ساعت پیش
  • محی

    2

    قضیه داره جالب ناک میشه اگه آرمین بیشتر حرف بزنه هیحان انگیز ترم میشه

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️