پارت سی و چهارم :
بار بعدی که بیدار شد، آسمان تاریک شده بود. پنجرهی اتاقش بسته بود و به خاطر خاموش بودن چراغ، نمیتوانست خوب اطراف را ببیند.
با این حال، مصر بود از جایش بلند شود.
بیاندازه گرسنه بود و باید هر چه زودتر میفهمید چه اتفاقی افتاده بود.
به آرامی نشست. با احتیاط چرخید تا با کمک میز بر روی پاهایش بیایستد. بعد هم به سختی تلاش کرد وزنش را از روی تشک جدا کند.
همچنان تمام بدنش درد میکØ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

کلوپاترا
0آرمین آدم بدی نیست ولی حس میکنم اونقدر هاهم نمیتونه کمکی به دنا بکنه، کاشکی اون انگشتر پیدا بشه