مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و نهم :
نورش استخونهای بلند و قفسهٔ سینهٔ عظیم موجود مرده رو دنبال کرد. جمجمهای بزرگ، به شکل گربهوحشی پیشتاریخی، دندونهای پیشینی داشت که ببر رو شرمنده میکرد.
گاسویک زیر لب غرید: «لعنتی.»
و دستهای استخونی رو بررسی کرد که مثل چنگک باز شده بودن.
گفت: «چنگالها باید شش اینچ باشن.»
کالب پرسید: «ایدهی داری این جانور چی بود؟»
ترومل با پوزخند گفت: «معجزهیه
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0اوف نفسم یه لحظه بند اومد لعنت بهشون وترومل طعمه کار واقعا رمان محشری ممنون خسته نباشید امیدوارم نجات پیدا کنند