پارت بیست و نهم :


نورش استخون‌های بلند و قفسهٔ سینهٔ عظیم موجود مرده رو دنبال کرد. جمجمه‌ای بزرگ، به شکل گربه‌وحشی پیش‌تاریخی، دندون‌های پیشینی داشت که ببر رو شرمنده می‌کرد.

گاسویک زیر لب غرید: «لعنتی.»
و دست‌های استخونی رو بررسی کرد که مثل چنگک باز شده بودن.
گفت: «چنگال‌ها باید شش اینچ باشن.»

کالب پرسید: «ایده‌ی داری این جانور چی بود؟»

ترومل با پوزخند گفت: «معجزه‌یه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    اوف نفسم یه لحظه بند اومد لعنت بهشون وترومل طعمه کار واقعا رمان محشری ممنون خسته نباشید امیدوارم نجات پیدا کنند

    ۳۴ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️