پارت پنجاه و چهارم :
برای چند لحظه فقط نگاهش کردم.
انگار مغزم نمی تونست حضورش رو باور کنه.
انگشت هام بی اختیار دور ملحفه جمع شدن و لرز خفیفی به دست هام افتاد.
آب دهنم رو قورت دادم، اما گلومم اون قدر خشک شده بود که حتی همین کار ساده هم برام سخت بود.
ماتئو... بالاخره اومده بود!
بعد از دو روز بی خبری، بعد از اون همه درد و ترس، بالاخره یکی از آدم هایی که تمام این عمارت زیر سایهش نفس می کØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
0این یارو هنریک هم خوشگله. امیدوارم آدم باشه بتونیم روش کراش بزنیم
۳ ساعت پیشیلدا
1حس خوبی به لیلیان ندارم🤦 ♀️مگه طرف لنزو نبود؟ چی شد رفت طرف ماتئو یعنی باور کنم به خاطر امیلی بوده؟
۱۱ ساعت پیشسارا
1فععکک نکنم
۱۱ ساعت پیشحنانه
0منم فععکک نکنم😂
۱۱ ساعت پیشسارا
2یه حس خیلی قوی بهم میگه لیلیان اخرش گند میزنه به رابطه لنزو و ماتئو😑
۱۱ ساعت پیشحنانه
0وای اره دقیقا سارا😑
۱۱ ساعت پیشحنانه
0لیلیان هم بعد این پارت حس خوبی بهش ندارم و اصلا و ابدا باورم نشد به خاطر امیلی این کارو کرده
۱۱ ساعت پیشحنانه
0کیانا لطفا یه کلری برای امیلی و پرنیا کن یه قدرتی چیری بهشون بدهه ایلترتلحیهخبحل
۱۱ ساعت پیشحنانه
0یعنی لعنت بهت ماتئو که حتی الانم داری غیر مستقیم تهدیدش میکنی😬
۱۱ ساعت پیشسارا
1امیلی وقتی گفت بدون کمک نمیتونم وایسم و راه برم قلبم مچاله شد🥺🥲
۱۱ ساعت پیشسار
0پس واقعا ماتئو خبر نداشته🫠ای لیلیان موزمار
۱۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

آرنیکا🩵
0باز خوب شد حداقل قضیه مرواریدها رو به ماتئو گفت، بذار یه بارم شده ماتئو از قافله اطلاعات عقب نمونه🫠