سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و ششم :
بعد از ظهر که بابا و مامان به خانه برگشتند گریهام گرفت. خودم را توی بغل مامان رها کردم و های های اشک ریختم و او موهایم را میبوسید.
مامان پوری با غصه به ما نگاه میکرد.
- وای رُزی... دخترمون رو کتک میزنه؟
بابا یک طورایی به وحشت افتاد و به جای مامان پاسخ او را داد:
- نه عزیزم... معلومه که نه!
اما مامان پوری گریهاش گرفت. خودش را توی صندلی راکش مچاله کرد و اشک ریخت.
ساغر در Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میو
0وای موندم چرا میخواد درسا رو بکشونه ببره اگه ببرش همدیگه رو میکشن😂 بزارش پیش خونوادش هردوتاشون ارامش دارن
۱۱ ساعت پیشثنا
0بهمن بابای درسا خوبه هاا دوستش دارم
۱۶ ساعت پیشثنا
0نمیدونم چرا این مامان درسا اصلا به دلم نمی شینه🤦🏻 ♀️😔
۱۶ ساعت پیشثنا
1هامون جان پدرزنت رو اذیت نکن😂😂
۱۶ ساعت پیشثنا
0دوست دارم تا صبح کامنت بذارم😂🥲🥲😍😍 عالیی
۱۶ ساعت پیشثنا
0ازاده جون خسته نباشی عالی بود😍💙
۱۶ ساعت پیشثنا
0هامون جان یکم برای لو دادن خودت زود نیست؟😂😂بزار یکم بگذره
۱۶ ساعت پیشمهسا
1دستتون درد نکنه خانم نویسنده من واقعا طرفدار پروپاقرص رمان های شما شدم.. از بین رمان هایی که توی این برنامه منتشر کردین فقط اون تخیلی رو نخوندم. کلا رمان های تخیلی رو دوست ندارم. ولی سایر رمان هاتون واقعا ارزش چندین و چند بار مطالعه رو دارن
۲۳ ساعت پیشمهسا
1هووم کم کم داره راز ماجراهای مهمیزهای سیاه معلوم میشه
۲۳ ساعت پیشMobina
1فیروزی بیچاره شده طوطی 😅هامون جان شاید بهتره خودت هم یه کوچولو با درسا حرف بزنی مرد کم یبس باش🥲😅
۲ روز پیشماهونیا
0دیگه درسا خانم چاره این نداری
۲ روز پیشنسترن
2آره برین کیش خاطرات قشنگ بسازین برگردین😉😁
۲ روز پیشمحرابی
1بله منوچهرخان بخندببین چه بلایی سرت میاره که بیفتی دست پلیس تاادب بشی. بیچاره مامان پوری چقدر ناراحت شد گفت کتک میخوره ازشوهرش پیرزن ساده دل. ممنونم زیبا بود خیلی خدا قوت
۲ روز پیشآمینا
0درسا شاید هوچی بازی دربیاره ولی چاره ای نداره.باید بره.
۲ روز پیشدویار ❤️
1هامون راست میگی خیلی لی لی به لالاش میزارن😤
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ثنا
1هامون هر کاری داره به بهمن میگه 😂😂 جرعت داری خودت راضیش کن 😂😂هامون جوری رفتار میکنه انگار بچه داری می کنه از این باباها هستن میگن زن برو بچه رو قانع کن😂😂وای