پارت صد و هشتم :
نفس در سینهام حبس میشود؛ گویی اکسیژن ناگهان جایش را به بخار داغ گس و خفهکنندهای داده است. رنگ همهی اشیاء دور و برم، از دیوارهای سیمانی کثیف استودیو گرفته تا نورهای بیرمق سقفی، ناگهان به خاکستری چرکی بدل میشود.
شاهان... او به من گفت «خانمم»؟
کلمهای در مغزم جرقه میزند و مثل پتکی فرود میآید: چه خانمی؟ چه مالکیتی؟
وای شاهان... چرا دقیقاً حالا، میان این انبار مسموم و Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهره
0چرا باید درک کنم؟ چرا باید این حس دلتنگی آرام رو درک کنم؟! چرا باید دوباره کام بک بزنم به قبلی که تازه چند ماهه ازش فرار کردم😭😭
۴ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
بچه هااا این چه کاریه که می کنیدددد؟ رابطه ات سمی بوده؟!
۲ روز پیشزهره
0خیلی بد بود.. خیلی.. به خاطر محافظت از خودم مجبور شدم رها کنم.. و عاقبت این رهایی.. منزوی شدنم شد🥲🤌🏻
دیروزهاناکو
1عشق کاری کرد که آرام حالا دیگه دارا رو نمیشناسه. دارا اول داستان با دارا الان خیلی فرق کرده. پخته تر شده و ..شکسته تر
۴ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
بله.. کاملا🤌🏻
۲ روز پیشهاناکو
3از حق نگذریم شاهان هم لقب های قشنگی میده🥺
۴ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
لقب های کردی :))
۲ روز پیشهاناکو
2راستی، فندک رو برنگردوند به آرام. آرام پولت پر زد😐
۴ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
حالا یادگاریه دیگه
۲ روز پیشYana
6باوانم،گیانم❌ مشکین چشمم✅✅
۴ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
زیبا🤌🏻✨️
۲ روز پیشYana
7حالا شاهان این وسط چرا عشقش بیشتر شدد😂😔😔
۴ روز پیشآرزو
2امیدوارم عشق شاهان فقط ی هوس باشه . آخه شاهان گناه داره
۴ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
حالا مووان کردن ازش خیلی راحته چون آرام دلبستگیای بهش نداشته و باهم فقط یه ماه بودن. شاهان ازش فقط خیلی خوشش میاومد
۲ روز پیشقابلمه قیمه
2دلم میخواد از دست آراد و آرام سرمو بکوبم تو دیوارر 😭😔🙄😑😫😣☹😤😖😵😩
۴ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
نههه مراقب سرت باش😭😂
۲ روز پیشZ.k
0اخی خیلی درد ناک بود 😭😭 چقدر سخته که بعد از دوسال کاراما برای ارام اینطوری رقم خورد ودقیقا حس وحال دارا و اراد را تجربه میکنه😭😭
۳ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
شبت آرام چرخهی کارماست✨️
۲ روز پیشمریم
1امیدوارم بالاخره ارام حرف دلشو بزنه .ممنونم عزیزم خسته نباشی❤️😍
۳ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
مرسییی عشقم❤️✨️
۲ روز پیشTara
2وقتی آرام تو امین آباد گفت «خدانگهدار… برای همیشه» در واقع برای همیشه نبود ولی برای چند سال که بود. نگین تو که نمی خوای دوباره چند سال از هم دورشون کنی؟🔪
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
نه دیگه خیلی زیاد میشه.
۲ روز پیشTara
2«من و تو…هیچ داستانی نداریم که ارزش دیدن داشته باشه.» منظورت چیه وقتی من هر وقت می بینم پارت جدید اومده از خوشحالی بال در میارم؟ منظورت چیه که این شاهکار ارزش نداره وقتی هر پارت رو ده بار می خونم؟ دارا داری زیادی دکتربچه بازی درمیاریاا.. نگین از طرف من بزن پس کله ش🙏🏻✨
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
چشم میزنم... به رمان من توهین کرد😭😂 یعنی رمان من ارزش خوندن نداره؟!
۲ روز پیشTara
2آفرین! این سوال رو ماهم از خانوم نویسنده داریم. جما جان دیوونه شدیم، پایانش خوشه؟😭✨
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
با اجازهی بزرگترا: بلههه زبونم مو در آورد انقدر گفتم پایانش خوشه😂
۲ روز پیشTara
2«و من الویتت نیستم؟!» کاش قدر زمانی که بودی رو می دونستی دخترم🙂
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
اولویت؟... آراد کل دنیا رو به خاطرت آتیش میزد :))
۲ روز پیشTara
2دردت بخوره تو سر پری دخترم.😭 تو انعکاست هرچی هم باشه زشت نیست.
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Negar
0نگین واقعا امیدوارم هدف دار رفتارای آرامو نوشته باشی چون الان واقعا شده شخصیت منفور رمان و امید دارم که تغییر کنه و دوباره مثل پارتای قبلی دوست داشتنی بشه. عملا تحملش سخته