پارت صد و پنجاه و ششم :
باورم نمیشد که حالا اینمن بودم که اسیر شده بودم. یعنی با همه همینجور تا کرده بود؟
پوشه رو پس زدم و دیگه خود پدرام رو ندیدم. فقط چراغهای ماشینش روشن بود و کمی بعد هم راه افتاد.
پررو بازی جواب بود یا نرم صحبت کردن؟
التماس به سعید فایدهای هم داشت؟
همون لحظه جواب اومد که نه! این مرد از چیزی که فکر میکنی بدتر و بیرحمتره.
با حسرت به پوشهی توی دستش نگاه میکردم. چطور
لطفا صبر کنید...

Sara
0وایی دلم نمیخواد پدرام بازم ناراحت شه😭😭