پارت صد و پنجاه و ششم :

باورم نمی‌شد که حالا این‌من بودم که اسیر شده بودم. یعنی با همه همین‌جور تا کرده بود؟
پوشه رو پس زدم و دیگه خود پدرام رو ندیدم. فقط چراغ‌های ماشینش روشن بود و کمی بعد هم راه افتاد.
پررو بازی جواب بود یا نرم صحبت کردن؟
التماس به سعید فایده‌ای هم داشت؟
همون لحظه جواب اومد که نه! این مرد از چیزی که فکر می‌کنی بدتر و بی‌رحم‌تره.
با حسرت به پوشه‌ی توی دستش نگاه می‌کردم. چطور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sara

    0

    وایی دلم نمیخواد پدرام بازم ناراحت شه😭😭

    ۴۵ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️