یک جنایت عاشقانه | تیغ به قلم صبا سروین
پارت ششم :
سریع دررو باز کردم و اومدم تو. حرفش صرفا یه هشدار ساده نبود و باید احمق میبودی تا نمیفهمیدی که کاملا بوی تهدید میداد.
حتی لباسهام رو هم در نیاوردم و فقط به میز خیره شدم. من دختر ترسویی بودم اما این رو فقط خودم میدونستم. حتی خودم هم توی برخ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
