پارت سی و ششم :
نگاه عجیبش رو که میبینم لعنتی به خودم میفرستم.
دختر تو چرا هر چیزی که به ذهنت میرسه رو بدون اینکه یه ذره فکر کنی به زبون میاری؟!
با همون لبخند مسخره سعی کردم گندی که زدم رو جمع کنم.
- شوخی کردم، اصلا یه درصد فکر کن من و تو با هم باشیم؟! خیلی مسخرهس!
بعد از حرفم شروع کردم به بلند خندیدن.
چیزی نگفت اما نگاهش گویای این بود که یه گند جدید زدم.
قبل از اینکه گند جدیدی بزنم س
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلو
0نیما و عرشیا شدن عروسک نیکا🤣🤣
دیروزنسترن
2چ پارت باحالی
۶ روز پیششادی
1این پارت دلم برای آتش کباب شد چقدر این بچه مودب و باشعوره چقدر بچه سختی کشیده ملودی باید بیشتر بشناستش مطمئنم اگر بیشتر بشناستش عاشقش میشه
۷ روز پیشزاویه فک اتش
2کاشکی ملودی غرور یا رودروایسی ش رو کنار میزاشت و ب اتش میگف ک حسه بدی نگیره
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
گذاشت کنار دیگه
۷ روز پیشزاویه فک اتش
0نهه بازم اتش ناراحت بود باید منظورشو یجور دیگه میگف یا براش واضح شرح میداد حتی اگع اتش کسی باشه ک ازش متنفر باشه بازم قشنگ نیس🤧
۷ روز پیشطرفدار
0وای دمت گرم دختر باحال بود این پارت 👍😜 اونجاش ک عرشیا با نیما میرقصیدن و میخوندن هیی اما دلم بر آتش میسوزه حالا بچ ام فکر می کنه ک باعث حال بد ملودی میشه دیگه نزدیکش نمیشه فکر کنم همین کارش باعث جذب شدن ملودی ب اون بشه 😂
۷ روز پیشدوست دختر اشکان
1واقعا تا به اینجا که رسیدم خیلی تحت تائثیر قرار گرفتم دم نویسنده گرم با این شاهکار👌👌💖
۷ روز پیشزاویه فک اتش
3نیکا نیاز ب ی پارتنری داره ک پایش باشه و کی بهتر از عرشیا؟ 😏😏
۱ هفته پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بهترینههههه
۷ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بهترینههههه
۷ روز پیشزاویه فک اتش
2بابا من اتش خودمو میخوامم😭😭🛐
۱ هفته پیشزاویه فک اتش
2جدی اگه ی پارته دیگه اتش ناراحت باشه شکست عشقی میخورم نکن این کارو با دل من اتنا😭😭💔
۱ هفته پیشآیدا
0عشق چه کارها که نمیکنه🥺😂
۱ هفته پیشآرتمیس
0آتش طفلکی💔💔
۱ هفته پیش...
0وای خدا جر گردنبند و گوشواره؟ اونم نیما و عرشیا؟ وای خداا مُردم🤣🤣
۱ هفته پیشالی
0بمیرم برا دل آتش بچه مظلومم
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نیلو
0وقتی شادی سعی میکنه جدی و عصبی باشه اما همون موقع خسرو به چشم یه دختر بچه بامزه میبینتش😂✨💔