پارت پانزده :

پارت پانزدهم : زمزمه‌های تاریک

(فلش‌بک_شش سال قبل _ پرورشگاه)

(سوم شخص: دانای کل)

شب، با جامه‌ی سیاهش روی شونه‌های پرورشگاه سنگینی می‌کرد.
ماهِ نیمه‌جان، بین حلقه‌ی ابرهای خاکستری گیر افتاده بود و نورِ کم‌رمقش، حیاط رو به گورستانی از سایه‌ها تبدیل می‌کرد.

توی یکی از گوشه‌های این سیاهی، آوا روی طبقه‌ی بالاییِ تختِ سه‌طبقه مچاله شده بود. اون مثل بچهâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان نهمین مهره | رقص روباه سیاوش
تصویر شخصیت آوا در رمان نهمین مهره | رقص روباه آوا
تصویر شخصیت ستاره در رمان نهمین مهره | رقص روباه ستاره
تصویر شخصیت شاهانی در رمان نهمین مهره | رقص روباه شاهانی
تصویر شخصیت مریم در رمان نهمین مهره | رقص روباه مریم
آخرین نظرات ارسال شده
  • طرفدار

    0

    وا ب این هم میگن پدر فکر کنم مریم دوست مامان آوا ب مامانش قول داد تا مراقب آوا باشه احمد خبر نداشت ک دختر داره و خودش زنشو کشته حالا هم اومده ک آوا رو بکشه شاید هم ببرتش؟🤔

    ۲۲ ساعت پیش
  • معصومه

    1

    این احمد خاک بر سر چیه که هنوز وارد نشده دنیای رو بهم ریخته😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • Nana

    2

    ممکنه زنی که احمد باهاش صحبت میکرد مریم باشه

    ۲۴ ساعت پیش
  • زهــرا

    2

    و اینکه با اینکه میدونم قراره با این احمد هزران دردسر داشته باشیم میخوام پیشگیری کنم و بگم ما درخواست مرگ احمد را داریم قبل از اینکه وارد داستان بشه با تچکر❤😂

    دیروز
  • زهــرا

    2

    و اینکه تو پارت قبل یه حرفی از یه حادثه ی شوم بود شاید اون حادثه ی گفته شده هم منشاش همین احمد بوده

    دیروز
  • زهــرا

    2

    من حسس میکنم این احمده اشغال به اون خانمه گفت سریع تر بره خونه تا خودش یا یکی از ادماش بره سراغ آوا

    دیروز
  • اَسماء

    1

    ای بابا یه معمای دیگه این زنه کی بود دیگه

    ۲ روز پیش
  • یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان

    نومودونم

    دیروز
  • Tina

    1

    واقعا عجیب نیست چون تو واقعیتش همچین پدرهایی هستن 😔 کاشکی سیاوش حالا که فهمیده احمد خیانت کرده بکشش تا خیالوم آروم شده🙏🙏

    ۲ روز پیش
  • یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان

    احمد بقیه رو نکشه نخواستیم خودش بمیره

    دیروز
  • زهــرا

    3

    حقیقتا نظری درباره زنه ندارم اما یه سوالی این مریم چند سالشه؟مثلا توی اون پرورشگاه مثل اوا اونجا بوده یا نه یکی بوده که تو پرورشگاه کار میکرده؟

    ۲ روز پیش
  • یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان

    از آوا بزرگتره و تو پرورشگاه کار می‌کنه.

    ۲ روز پیش
  • زهــرا

    1

    آهانن بله ممنونن💖💖

    ۲ روز پیش
  • بلوبری 🫐

    1

    احمد دیوونه چرا خواسته دختر خودشو بکشه اونم به این شیرینی احمد خاک تو سرت میمون بد قواره🔪😒

    ۲ روز پیش
  • یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان

    هعی بلوبری همه که مثل تو جیگر نیستن بعضی ها هم مثل این احمد ...

    ۲ روز پیش
  • بلوبری 🫐

    1

    دلم میخوا بدونم زنه کیه و احمد چرا خواسته تو تاریکی باشه که دوباره کشوندتش توش🌝

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️