لومیر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت چهارم :
احساس میکردم کل اون فضا داره دور سرم میچرخه و چشم چپم به طور واضحی نبض می زنه.
به چیزی که میشنیدم باور نداشتم. تموم رویا و انگیزه من برای کار کردن توی این کلاب کوفتی همین واحد بود. بعد از سالها تحمل اون زنیکه و بچههاش و موندن با اون دخترای ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
