لومیر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت پنجم :
با بیچارگی دستی توی موهام کشیدم. اگه میدونستم هیچوقت پام رو اینجا نمیذاشتم. نگاه پر حرصی حواله نیمرخ خونسرد و نورانیش که شبیه کشیشهای توی کلیسا بود انداختم و چشم غرهای رفتم.
با قدمهای بلند بیرون رفتم و دسته چمدون بزرگم رو دستم گرفتم و دنب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
