پارت دوم :

***
نگاهی به لباسِ شیکِ مشکی توی تنش انداختم. شرط می‌بستم که خیلی گرون بود. کفش‌های لوبوتین، عاشقشون بودم اما یکم خریدنِ اصلشون سخت بود.
از تموم حرکات و حتی تار به تار موهای بلوند و ابریشمیِ کوتاهش می‌شد بوی پول رو احساس کرد.
- خب... الیز بودی دیگه درسته؟
صداش در عین ظریف و لوند بودن، محکم و پر از اعتماد به نفس بود.
برای کم نیاوردن ازش، لبخند ملیحی روی لبم نشوندم و دستام رو خیلی ظریف و شیک رو هم گذاشتم.
- بله، الیز هستم.
سرتا پام رو با اون چشم‌های آبی خیلی سریع وارسی کرد.
- می‌دونی که آگهی شغلی برای چی بود؟
با وجود خوشگلی و پولدار بودنش خیلی داشت سوال‌های احمقانه می‌پرسید. صددر صد یکی مثل من برای استخدام توی این شرکت نیومده بود.
با این حال شرایط عالی و مزایای شغلیش، باعث شده بود که اون‌ همه راه رو از بیاریتز بکوبم و به پاریس بیام.
- بله کامل در جریانش هستم.
برگه‌ای که توش سعی کرده بودم خیلی حرفه‌ای توانایی‌هام رو بنویسم رو سرسری نگاهی انداخت و جلوش روی میز گذاشت.
انگشت‌هاش رو توی هم قفل کرد و شمرده شمرده مشغول حرف زدن شد.
- توی پاریس نایت کلاب‌های زیادی هستن اما برای ما متفاوت باشه، رقبای زیادی داریم و رئیس برای استخدام نیروهای جدید خیلی سختگیری می‌کنه. اگه قراره اینجا کار کنی باید شایستگیت رو نشون بدی چون رئیس با فرصت دوباره دادن میونه خوبی نداره. این کلاب فقط یه کسب و کار نیست، برای خاندان روشُفور بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی اهمیت داره.
لبخن سرد و بی رنگ و رویی زد و با نوک ناخن‌های مرتبش، روی برگه جلوش کوبید.
- زبان انگلیسی هم بلدی؟
در حالی که از حرفاش استرس گرفته بودم، لبخندی گوشه لبم نشست؛ به لطف مارس و پول‌های دَدیش!
- بله. من تا الان کارای زیادی انجام دادم، میکاپ، آموزش رقص، گارسون بودم...
یکم مکث کردم و با یادآوری، موقعی که توی فروشگاهِ بتی مشغول کار بودم و فازِ طراحِ مد گرفتم و یه دوره طراحی با پول‌های لیو شرکت کردم، افتادم.
- از مد و استایل هم سر در میارم. تموم سعیم رو می کنم کارهارو خوب پیش ببرم.
نگاه زیر چشمی به لباسام انداختم تا ببینم حرفم رو تایید می‌کنن یا نه، که یادم افتاد، لیو برام سنگ تموم گذاشته بود.
پسرِ بیچاره!
- با این همه توانایی فکر نمی‌کنی جاهای بهتری می‌تونی کاری کنی؟
معلوم بود که می‌تونستم اما فقط وقتی که یه مدرک معتبر تحصیلی توی رزومه‌م بود که من، چندان آدمِ درس خونی نبودم و فرصتی هم نداشتم.
- از کارهای شرکتی خوشم نمیاد. احساس می‌کنم اینجا شرایطش اوکی‌تره!
پوزخندی زد و یکم روی صورتم مکث کرد.
سعی کردم خودم رو نبازم و من بدتر و خیره‌تر نگاهش کنم.
امیدوار بودم که این شغل رو بگیرم چون راهم طولانی‌تر از چیزی بود که‌ پول برگشت داشته باشم و با اون همه رویا و خیالپردازی راجب اینجا، قطعا توی راه می‌مردم و به اون خراب شده نمی‌رسیدم.
- بسیار خب؛ شرایط شما با چیزی که ما می‌خوایم همخونی داره. من به زودی باهاتون‌ تماس می‌گیریم.
فکرم سمت واحدی که قرار بود در اختیارم بذارن رفت اما انگار که فکرم رو خونده باشه،‌ به پشتی صندلیش تکیه داد و گفت: به زودی بابت خونه و باقی چیزا هماهنگ می‌شیم. تا موقعی که کارها جور بشن، در دسترس باشید و توی اتاقی از هتل روشُفور که در اختیارتون قرار می‌دیم بمونید.
از بینِ کارت‌هایی که کنار دستش بودن، کارتی سمتم گرفت تا به نگهبان بدم و اون خودش باقی کارهارو انجام بده.
ابرویی بالا انداختم و با یه لبخند خوشگل، تشکر کردم. با نهایت دقت از روی مبل‌ها بلند شدم و با قدم‌هایی آروم و با ناز، سمتِ در رفتم و بیرون زدم.
روی تک تکِ رفتارهام کار کرده بودم و فکر نمی‌کردم هیچ‌کسی توی زندگیش، اندازه بیست و هشت سال زندگی من دوره دیده باشه و سرش گرمِ کارهای مختلف و چرت و پرت بوده باشه.
موهای بلندم رو که خیلی شیک موج داده بودم و هیلی برام رنگشون کرده بود، از روی شونه‌م کنار زدم.
عمرا اگه به اون جهنم دره برمی‌گشتم و چشام به چشمای زن عموم می‌افتاد حتی اگه لازم بود، کفِ کلاب رو طی می‌کشیدم اما اون واحد خونه رو می‌خواستم.
با دیدنِ مردها جذابی که پیرهن سفید مردونه تنشون بود و معلوم بود که همه‌شون آدم حسابین، لبخندی روی لبام نشست.
اینجا قرار بود بیشتر بهم خوش بگذره.
مرداش هیچکدوم شبیه شهر کوچیک خودم نبودن. بیاریتز برای من خاطره خوبی نداشت و امیدوارم پاریس جبرانش کنه.
دم در کارت رو به نگهبان دادم و اونم بعد از حرف زدن با یکی از تاکسی‌های دم در شرکت که انگار متعلق به همونجا بودن، من رو به مقصد هتل راهی کرد.
نگاهی به کارت توی دستم که با فونت برجسته طلایی و فاخرانه‌ای روش ولور نوشته شده بود انداختم. همین یه کارت برام توی اون هتل مجلل قرار بود یه شب رویایی بسازه.
از خاندان روشفور باید مخصوصا تشکر می‌کردم.
از اونی که این آگهی رو بهم نشون داد بیشتر!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️