امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت چهل و هشتم :
"زمان حال"
"محیا"
وارد اتاقی شدیم و دکتر با نگاهی به من گفت: گفتم فقط همسرش!
امیرعلی به جای من جواب داد: خواهرمه، مشکلی پیش نمیاد بگید لطفا.
دکتر عینکش را برداشت و لحنش آرام شد.
- خدارو شکر اثری از ضربهی مغزی پیدا نشده، دنده ها و نخاع سالمه و فقط دستش شکسته، اما...
کمی مکث کرد و به گمانم امیرعلی درآن چند ثانیه سکوت زن نفس هم نکشید!
- متاسفم...بچشونو از دست دادن!<
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Z.k
1کار امیر حافطه ؟ ولی چه بدشد😨😨
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
....
۲ روز پیشرویا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

صبا سروین | نویسنده رمان
🙃🙃🙃
۳ روز پیشمهسا
0وای وای وای
۳ روز پیشDarya
0خدا لعنتت کنه پیر خرفت سگ 😤 خدا ازت نگذره چیکار کردی با دل این بدبخت 😭😭
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بدکاری کرد!
۳ روز پیشآرا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

صبا سروین | نویسنده رمان
🥲🥲🥲
۳ روز پیشآرا
0یا خداا این چه مصیبتی بود ای حافظ کثیف پست فطرت چه بلایی سر نیلوفر آوردی خدا لعنتت کنه پیرمرد حیوان صفت واای ببچاره امیرعلی
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دقیقا... بیچاره امیرعلی!
۳ روز پیشسرو
1ای وای ای وای چیشد من که فقط حدس زدم وای خاک عالم من لال شدم حرفم نمیاد
۳ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دیدی سرو...
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
0بیچاره چه حالی بشه بفهمه کار برادرش بود ولی انگار نیلو یجوری قضیه رو داشته لاپوشانی میکرده میخواست بدون اینکه بفهمه کار برادرش رو ازش جدا بشه