پارت بیست و سوم :





ولی وی، دیگر نمی‌توانست به اینکه اسم دخترک چیست فکر کند!

پاهایش به واسطه‌ی قد بلند سرباز ها، از روی زمین بلند شده بود.

قطره‌های اشک از چشم هایش پایین می‌چکیدند.


از راه روی طویل و تاریک زندان که در نقطه به نقطه‌ی آن سربازی قرار داشت ، گذشتند.

به سالنی پا گذاشتند که در انتهای آن دو آسانسور وجود داشت.

روبه‌روی آسانسورها، میزی طویل Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    2

    چقدر همشون عضوین بیچاره وی 😡تام کجایی بیا بچه رو نجات بده

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    تام از همشون عوضی تره🤫

    ۴ روز پیش
  • آرامش

    2

    یسنا تو باز یه کامنتو ده بار فرستادی 🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    خدا خفم کنه بابا رفته بودم کلاس اونجام هیچوقت انتن نداره منم ده بار میزنم بیاد فقط😅

    ۴ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    متوجه شدم نیاز به اینهمه تأکید نبود 😁😅

    ۴ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    گفتم شاید روبچه ت غیرت داری توهین نکردم 😁 ولی دیدم چقدر ارادت داری بهش😂

    ۴ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    😅🤣🤣🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • Arti

    2

    تام ورپریده کدوم گوری این وی بدبختو انداختی تو حچل. وایی بیچاره وی امیدوارم نجات پیدا کن. حیف وی خاک تو سرت تام من اگ جای وی بودم عمرا بخاطر این تام گوسفند جونم تو خطر میداختم. اخخ کدوم گوریه این تام اخه😢😢😠😠

    ۴ روز پیش
  • هانی

    3

    فدای تو 💖انشالله همیشه بدرخشی ،پرقدرت 💪ادامه بده ،من فن رمانهای تخیلی و جادوگری هستم و تا آخرش پا به پات میایم 🫶

    ۵ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    عشقمی🥰 همه ی تلاشم و میکنم❤️‍🔥

    ۵ روز پیش
  • Fatyy

    4

    وایی امیدوارم تام به موقع برای نجات وی برسه و بتونن سیوک رو هم پیدا کنن مرسی یسنا جون عالی بود مثل همیشه خسته نباشی زیبا❤️😍💋

    ۵ روز پیش
  • Fatyy

    2

    خیلی دوست دارم بدونم حقیقت پشت *** چیه که پادشاه اونو پنهان می کنه و اینکه تام رو مقصر از دست دادن کی می دونه 🤔🤔

    ۵ روز پیش
  • نیلوفر ابی

    2

    بدبخت وی تام کجایی از پادشاه وزارت متنفر شدم تشکر فراوان ممنون عزیزم خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر

    ۵ روز پیش
  • ...

    2

    بیچاره بچم وی تام ذلیل شده چرا کاری نمیکنی ؟ حتما باید بمیره بچم😭😭

    ۵ روز پیش
  • آرامش

    0

    وای وی بیچاره تام کجایی لطفا به کاری بکن

    ۵ روز پیش
  • آرامش

    3

    چرا باید شاه از پسر خودش متنفر باشه تام کیو ازش گرفته

    ۵ روز پیش
  • سرو

    2

    الان من باید چی بنویسم از تام از وی یاشاه یا نه اصلا اون شخصی که پادشاه گفت کیه که تام ازش دزدیده

    ۵ روز پیش
  • گلی

    2

    خیلی خیلی تام .. وی بدبخت شاه *** هعی طفلی وی

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️