پارت شانزده :

لباس آبی آسمانی‌اش که همین امروز صبح رؤیا برایش اتو زده بود و به تن مردانه‌اش نشسته بود، حالا کامل سرخ شده بود. نگاه باریک و موشکاف مرد روی زخم عمیق لای موهای پیشانی و شقیقه‌‌اش نشست. خونی شفاف و سرخ با فشار بیرون می‌زد و گردن و یقه و شانه‌اش را رنگین می‌کرد و همین‌طور پایین می‌رفت. پلک‌هایش نیمه باز بود و لب‌هایش مدام باز و بسته می‌شد و چیزی را تکرار می‌کرد، مرد خم شد و گوش تیز کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️