بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت شصت :
قرارش با آراز برای ساعت پنج عصر بود؛ خوشبختانه چمدانش را کامل باز نکرده بود و برای رفتن کار خاصی نداشت
- آخه این چه اومدن و رفتنی شد؟
- من واسه دیدن تو اومدم، هر چقدرم ببینمت سیر نمیشم ولی بیشتر بمونم جز ناراحت شدم هممون چیز دیگهای نداره... یه مدت دیگه دور باشم بلکه دلش باهام یکم نرم شد.
خودش هم خیلی خوب میدانست که دل او و پدرش هیچ وقت باهم خوب نخواهند شد.
نه او دختر مورد تایی
لطفا صبر کنید...

مهسا
2آراز چه طرفداری شهابو میکنه