سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و چهارم :
میز شام را چیده بودند و لوسترهای خانه همگی روشن...
اردشیرخان در گوشهای از سالن خودش تنهایی روی تشکچهای مخملی نشسته بود و شطرنج بازی میکرد.
عصایش را کنار صورتش ستون کرده بود و با دقت به مهرهها زل زده بود.
توپ تئو که پرت شد و ردیفی از سربازها را به هم ریخت اخمهای پیرمرد بیچاره توی هم رفت.
- پدر سگ!
روی یکی از مبلمان چرمی سالن، دست به سینه نشسته بودم و به جست و خیز تئو نگØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه اگه خوب شدنشون آخرای رمان باشه منم اعتراض دارم😂
۳ ساعت پیشLeila
5همایون خودش تنش میخاره ها🤣🤣
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دقیقا🤣
۳ ساعت پیشمحرابی
0یکی دهن این همایونو ببنده بیشعور هرچی به دهنش میاد میگه همون حقت بود اززیر خاک درنمیاوردنت. دلم برای هامون سوخت اقبال بدکرد درحقش. ممنونم زیبا بود
۴ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تربیت نداره💔 و متاسفانه میدونه کجای ضعف هامون دست بذاره که حرف از مادرش میزنه
۳ ساعت پیشنسترن
0عجب چکی جیگرم حال اومد.
۵ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میبینم همه حال کردین همایون کتک خورده🤣
۴ ساعت پیشآمینا
1همایون حرف دهنتو بفهم.چه چک جانانه ای شیرمادر و نان پدر حلالت هامون خان.افسانه انگار از درسا ناراحته رفتارش یجوری بود
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همایون متاسفانه هیچ راه و روشی هم اثر نمیذاره روش🫤
۴ ساعت پیشRoghayyeh
2هامون مهربونی بهت میاد ادامه بده
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۴ ساعت پیشRoghayyeh
1با حرف دایی اردشیر حال کردم خوب میگه حقش بود
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قشنگ منتظر بود انگار🤣
۴ ساعت پیشدویار ❤️
1دلم برای هامون سوخت 😟خیلی تنهاست 😟 این دوتا کی عاشق هم میشن که هامون از تنهایی دربیاد ،درسا خانوادش رو داره میتونه بره و بیاد ولی اون کسی رو نداره
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره هیشکی رو نداره😔یه دایی اردشیر داره که اونم هوش و حواسش خوب کار نمیکنه💔
۴ ساعت پیشفاطمه
1اره واقعا مهسا قشنگ گف کی بشه سورنم بیاد تو قصه
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن فراموش نمیشه😂
۴ ساعت پیشمهسا
5البته میدونم شاید مورد حمله قرار بگیرم.. ولی خوب شد که درسا زن هامون شد.. چی بود هومن مث شیر پاکتی بود
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه فکر نکنم هومن بدبخت طرفداری داشته باشه😂💔
۴ ساعت پیشمهسا
3شدیدا دوست دارم به قسمت هایی برسه که سورن وارد میشه
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واو🤤
۴ ساعت پیشمهسا
1هامون و منوچهر و اقبال سه داداشی زدن تو کار خلاف..
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شغل خانوادگیشونه😂
۴ ساعت پیشچمران
1قلمتون مانا حجم پارت های ارسالی روبیشتر کنید
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا خیلی استاندارده. خیلیها حتی چهار دقیقه اینا میذارن... حتی مثلا هفتهای یه پارت چهار پنج دقیقهای! پارتهای من بین ۱۲ الی ۲۰ دقیقه هست که🫠
۴ ساعت پیشLeila
3عالی بود آزاده جان خسته نباشی🌹🙏
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ ساعت پیشLeila
3حالا اون سیلی بخاطره زنش بیشتر بود یا مادرش😊
۶ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هر دو💔
۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Leila
3ینی کی این هامونو درسا خوب میشن باهم آخرای رمان نباشه زودتر باشه لطفا🤣🤣