ساکن پلاک 13 به قلم فاطمه اصغری
پارت سی و دوم :
- نه. ورداشتم تو رو بزنم... د تکون بخور دیگه. اگه قر فراوون کمرتو اینور اونور ریختی و تموم شد، بیار اون موتورو بزنیم بیرون از اینجا.
فری با شک نگاهی به سینا انداخت و اخم کرد.
- لخت جلو دختر مردم وایسادی که چی؟ یه چی تنت کن خو. دو تا وزنه زده فکر کرده زئوسه.
مستانه نام فریبرز را هشدارگونه صدا زد تا زودتر برود. فری بیشتر اخم کرد. حس میکرد چیزی در این اتاق اتفاق افتاده. رگ غیرتش داشØ
لطفا صبر کنید...
