ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت بیست و نهم :
چند دقیقهای نگذشته بود که صدای قدمهای نامتعادل قباد و رجب، سکوت را شکست. در با ضربهای محتاطانه باز شد و هردو با سر و وضعی آشفته، سر به زیر، داخل آمدند. زیر لب سلام گفتند.
ایرجخان با نگاهی برزخی، مقابلشان ایستاد. دستهایش را پشت کمرش به هم گره زده بود و با تحکم گفت: سرتون رو بیارید بالا ببینم!
در نگاه هردو بهراحتی میشد ترس و اضطراب را دید. چیزی از خشونت کلامش کم نکرد و گفت: مÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
1خدا کنه جمشید خان یکم اروم و منطقی پیش بره ..چون به ایرج که امیدی نیست الان خون به پا میکنه ..مخصوصا قسسمم خورد دیگه
۱۱ ساعت پیشمیم
1باید ببینیم پیشنهاد شهربانو چیه وگرنه به این مردا که امیدی نیست،همشون به بهانه آبرو حتی دختر خودشونم قربانی می کنن دیگه اصلا هم بحث اعتماد و شناخت از دخترشون هیچ 😔
۱۰ ساعت پیشمیم
2بالاخره شد چیزی که نباید می شد،با این بی آبرویی که براش درست کردن دیگه نه سروش می خوادش نه فواد 🥺
۲ روز پیششادان
1واا فواد که حتی اگه بخواد ما دختر بهش نمیدیم ..🙄🙄 با اون مادر عفریته اش بیاد روژان رو بگیره مادره خون به جیگر روژان میکنه
۱۱ ساعت پیشمیم
1امیدوارم،اصلا دویت ندارم عروس اون افاده خانم بشه ولی الان ایرج دیگه رو دستش موتده انگار ،گدا هم بیاد بهش روژانو می ده 🥺
۱۰ ساعت پیششادان
1من که همش فکر میکنم هرچی هست زیر سر اون خدیو و اون زن دهن لقشه ..همونا یه شوری راه انداختن..
۱۱ ساعت پیششادان
1یه دو روز نرسیدم بخونم ببین داستان به کجا رسید ..😭😭
۱۱ ساعت پیشمیم
1جمشیدخان دیگه چرا اینقدر عصبی بود،اینکه ایرج نگفته روژان عاشق یکی دیگست یا این داستان جدید،چه راحت ازش گذشتن 🤔
۲ روز پیشمیم
1خدا ازش نگذره هرکی پشت این ماجراست،حالا جان هردوشون تو خطره،معلوم نیست ایرج خان چه بلایی سرشون بیاره 😭😭
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

آناهیل
0وای بدبخت شد روژان کاش همون تهرون مونده بود😢