پارت صد و چهارده :
فصل چهل
چهار ساعت گذشته و هنوز آن مردک جواد نام نگفته بود متین کدام قبرستانی است. رضا بهتر شده و مکان هایی که در این مدت متین طبق یک الگو درونشان رفته بود را گزارش داده بود. نگهبانهای طلوع همه از کارکشتهترینها بودند که به این مکانها عازم شدند. اما هربار دست خالی بازگشتند.
حالا، طلوع کفری از دست سجاد روی مبل جلوی آشپزخانه نشسته و سجاد، روی صندلی پشت میز غذاخوری نشسته و ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آیلار
0خاک تو سر پتانسلیش کنن😂😂
۱۰ دقیقه پیشآیلار
0از علی خبری نیست چرا؟! وسطاش مثل *** من ظاهر میشه؟!
۱۰ دقیقه پیشآیلار
0اگه سجاد اخرش با طلوع بمونه خب زندگیش که بر باد میره
۱۱ دقیقه پیشآیلار
0امکانش هست متین عاشق بهارشه؟!! وای😂ترکیش کنیم
۱۳ دقیقه پیشآیلار
0حالا تا سه روز دیگ چیکار کنیم..؟ 🫠🫠
۱۴ دقیقه پیشآیلار
0وای من هر روز با عشق میامم این رمانو بخونم😭🥹عالیه
۳۴ دقیقه پیشهستی
0آیلار کامنت بیشتر بذارر🙂تا ۳۰برسه
۲۲ دقیقه پیشآیلار
0باشه چیا بنویسم
۱۴ دقیقه پیشهستی
0ولی سجاد قراره چه چیزایی تجربه کنه بعد پیدا شدن بهار..🤣🤣🥱چیزی نیست،چیزی نیست🤣🤣
۲۴ دقیقه پیشهستی
0کاش این متین تیکه تیکه بشه دوست دارم خفش کنم🙂مرتیکه نحس،چی میخوای از جان این بچه ها..
۲۵ دقیقه پیشآیلار
0چقدر دلم میخواد برم دوتا بزنم تو دهن طلوع و سجاد که انقدر نزنن تو سر هم😂🤦🏻 ♀️
۳۲ دقیقه پیشهستی
0فقط طلوع و سجاد🤣🤣🥱
۴۲ دقیقه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂
۴۰ دقیقه پیشهستی
0طبیعیه که از خشایار خوشم اومده؟درحالی که در برخورد اولش بدم اومد🤣🙂
۴۲ دقیقه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
کاملا طبیعیه برخورد اولش زیاد جالب نبود
۴۰ دقیقه پیشهستی
0واای،خیلی خوبن🤣🤣ترکیب این سه نفر فوق العادستت
۴۳ دقیقه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ترکیب برنده
۴۰ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
0ولی شخصیت طلوع جالبه🤣این حجم از بی خیالی در همچین شرایطی کار هر کسی نیست🤣🤪پتانسیل بالایی میخواد