امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت چهل و دوم :
برای لحظهای، انگار آوار دنیارا بر سرم ریختند که شانههایم پایین افتاد و وزنم روی پاهایم سنگینی کرد.
امیرعلی به وضوح رنگ از دست داد و تندتند پلک زد.
دستانش...همان دستان کشیدهای که عاشقشان بودم از حرص میلرزید و من دوباره از پس اشک درون چشمم همه چیز را تار میدیدم.
عمو سری تکان داد و من به سمت بابا رفتم.
اینجا جای سکوت نبود و هیچچیز بالاتر از مرگ وجود نداشت.
حرفهایÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
2وای وای حاج بابا چقدر بدی تو س لجبازی بازنت ببین چطور دل دوتا جون رو خون کردی
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
حاج بابا دست برداره؟! عمرا...
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ای بابا...
۲ روز پیشلیلا
1میگن برای حفظ هرخانواده ای وبرای برطرف کردن مشکلات بچه ها بزرگ داشتن واجبه ولی حاج بابا وامثال اون بدتر اتیش می ندازن به جون بچه ها
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چون فکر میکنن بزرگن و باید حرف حرف خودشون باشه
۲ روز پیشمهسا
1با خوندن پارت تا مرزسکته رفتم چقدر این پیرمرد بی عقله چرا نمی فهمه تا تیشه به ریشه خانوادش می زنه ولی کاش صبا جون جریان بی بی رو کامل تعریف کنی
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
داریم پارتش رو چشمم
۲ روز پیشزهرا
1کاش دوباره می رفتیم جلو ببینم نیلو چه به سرش اومد
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
باید به پارتش برسیم اخه
۲ روز پیشراز
1خب یعنی چی شدا بود ک نیلو یک سال از دیدن توسط امیر علی محروم شد و علی نگاهش نمی کرد چه اتفاقی بینشون افتاده
۲ روز پیشآرا
0شاید مجبورش کردن عقد کنه😢
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
نع!
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
میفهمیم راز...
۲ روز پیشدلارام
0نمیشه یکمم از اینده بگی
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بلید برسیم به پارتش دلارام
۲ روز پیشسرو
0بابای عروس هم حرف زد وگرنه من فکر میکردم لاله ایش بابا
۲ روز پیشDarya
0دو کلمه هم از پدر عروس 😂😂 ولی جدی خیلی رو مخن آخه یعنی چه بخاطر یه رسم مزخرف میخوان همچین بلایی سر این دو تا طفلی بیارن 💔
۲ روز پیشالی
0پارت رو که خودم داشت اشکم درمیومدولی آخرش که بابای نیلوفر اون حرف رو زد خیلی بامزه شد،راست میگه خوب بنده خدا🥴🥴
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۳۰
1چقد حق با امیرعلیه اما حیف گوش کشی بدهکار نیست