خورشید شب برفی به قلم سمانه حسینی
پارت شانزده :
_ الو پسرم شما سید ایمانی؟ خوبی بابا جان! چند لحظه گوشی دستت باشه.
دست لرزانش، گوشی را به سمتم میگیرد و بی آنکه چیزی بگوید دوباره آهسته ازم دور میشود. نفسی فوت میکنم، می ایستم در اتاقک باجه و گوشی را میگذارم روی گوشم. صدایم از میان تارهای صوتی به زحمت بیرون می آید و کلمات گم میکنند همدیگر را
_ الو! الو ایمان! من خورشیدم!
صدای نفسی که ناگهان گویی تند میشود، زودتر از صدایش در گوشم میپ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
به زودی پررنگ تر میشه نقشش🙏🏻
۳ روز پیشابرا
1سلام بچه ها من الان رمان خوندم اصلا حالم خراب دیدین گفتم این ایمانه یه کاری می کنه شوق این بچه رو خشک کرد بنظر من هرچه بوده عباس بهش گفته اینم طاقت نیاورده رفته با مهرعلی یا داریوش در گیر شده الآنم مجبور شده اینجوری بگه که خورشید راحت تر ازش دل بکنه می خواد از خودش برونتش
۳ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1ابرا دیدی بچم خورشید چقدر حالش بد شد🥺
۳ روز پیشنسیم
1ایول ابرا چقدر مختصر و مفید توضیح دادی😐😅 من سه پاراگراف نوشتم تا اینارو بگم😅😅
۳ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1دوستان لایک رمان یادتون نره نویسنده داره زحمت میکشه ❤️
۴ روز پیشماهی
1موافقم باهات سهیلا🤌🏻
۴ روز پیشمعصومه
1سهیلای مهربون واقعا کاش همه لایک کنن
۴ روز پیشمهربانو
1گل گفتی سهیلا جانم👏🏻
۳ روز پیشنسیم
1ایولا سهیلا دمت گرم😎😎
۳ روز پیشابرا
1سمانه جون گل کاشتی بخدا عجب ههمون رو دق دادی دلمون پکید از غم این دوتا
۳ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخ بگردم 🥲💔
۳ روز پیشابرا
1ایمان داره با این کار خودش رو خراب می کنه تا خورشید کمتر اذیت بشه همه درها رو تنهایی به دوش بکشه می خواد از چشم خورشید بیفته الهی ایمان خیلی براش سخت تره داره همه وجودش از خودش دور می کنه که اون کمتر آسیب ببینه
۳ روز پیشنسیم
1یه احتمالم درست از اب دراومد🙂 ولی بعید میدونم که دلیل اصلی سرد شدنش این باشه حالا هم که دستش شکسته و صورتش بی رنگ و رو حتما دیوونه شده و رفته یا سربخت مهرعلی یا داریوش که اینجوری شده و بهش گفتن که چشمتو از *** من بدزد و اونم قلطی کرده و درگیر شدن و اینجوری داره رفتار میکنه که خورشید ازش زده بشه
۴ روز پیشفن خورشید🌝
1دقیقا نسیم منم مطمئنم همین اتفاق افتاده
۴ روز پیشنسیم
1ادامه هم داره من یه خورده زیادی تحلیلگرم به بزرگی خودتون ببخشید دیگه
۴ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
من عاشق تحلیل هاتم😌🤌🏻
۴ روز پیشنسیم
1مااهی مااه😍😍
۴ روز پیشندا (تلفن چی)
1نسیم دقت کردی اعتراض کردیم چند نفر اومدن لایک کردن😁 حالا باید بقیه رو مجاب کنیم بیان لایک کنن و زیرآبی نرن😁 داداش لایک کن رمان و جای اینکه بخونی و رد بشی
۴ روز پیشنسیم
1همینو بگو فکر کنم این جماعت با لطفا و اینا کارشون راه نمیفته با لفظ زیرابی و روابی و اینا باید باهاشون بحرفیم😁😂
۴ روز پیشندا (تلفن چی)
1والا به خدا لایک نمیکنن من جای سمانه امیدم و از دست میدم چون تو *** صفحه داشتم هیچکس لایک نمیکردم میدونم چه حس بدیه واقعا حالا اینکه رمانه دیگه بدتر
۴ روز پیشنسیم
1یه مسئله دیگم هست شاید نمیدونن باید چیکار کنن بهتره زود قضاوت نکنیم سمانهه یه اطلاعیه بده که شاید لایکا رفت بالا🙂🙂
۴ روز پیشندا (تلفن چی)
1اتفاقا اطلاعیه گذاشت ولی هیچکس اهمیت نداد سمانه که خیلی ناراحت بود منم باشم خب اعصابم خرد میشه. الان رمان های چاپی بالای ۲ میلیون پولشونه بعد این بیچاره ها اینجا با نصف قیمت میذارن بازم ملت طلبکارن
۴ روز پیشنسیم
1ای بابا بچه ها بیاین میز گرد تشکیل بدیم فکرامونو روهم بزاریم ببینیم چیکار میتونیم برا سمانه کنیم
۴ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1وای واقعا این لایک نکردنه رو مخه😡 خب لایک کنید دیگه
۴ روز پیشنسیم
1یعنی هانیه عاشق همکاریت شدم😐🤦🏻 ♀️ بابا گفتم فکرامونو روهم بزاریم
۴ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1منم تذکر دادم به همه که لایک کنن😁
۴ روز پیشنسیم
1چاکر خانم ناظمیم🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️
۴ روز پیشنسیم
1ولی ایمانم خیلی گناه داره داره غمشو میریزه تو خودش اونجایی که گفت تورو به هیشکی حتی خدایی که عشقمونو به هم نرسوند( همین بود دیگه🤔😂) تورو به قلبم که میدونه چقدر عاشقته( عاقاا خودتون منظورمو بگیرین دیگه😁😂) میسپارم؛ معلومه که خیلی عاشقه و راهی نداره؛ پیش بینی مادر پدر ایمانم کرده بودم حدسم درست از
۴ روز پیشنسیم
1اب دراومد ولی همه اینا راه های فرعی گذشتن از خورشیده راه اصلی همون عماد و داریوشه مخصوصا بعد بمبی( به قول ندا) که سمانه دیشب با استوریش ترکوند؛ بعدشم مطمئنم که ایمان میره تهرون و خورشیدم که ازدواج میکنه با عماد یا داریوش میره تهرون و اونجا ماجراها در انتظار این دو مرغ و خروس عاشقه بعدشم رمانای
۴ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1دقیقا گل گفتی نسیم. اول اینکه مجبورش کردن ایمان و بعدم سمانه قطعا نمیذاره اینا دور بمونن از هم چون نقش اصلی ن
۴ روز پیشنسیم
1ارهه میدونم که سمانه نمیزاره ما دق مرگ و جوون مرگ بشیم😂😁
۴ روز پیشنسیم
1پرستاری رو خوندین تا بحال دوستاان😏😏 خورشید داره پرستاری میخونه و ایمانم که دکتره😶😶 چه شوود😂😂 حالا یه سناریو دیگه پیش میاد این داریوشه یا عماده ممکنه نزارن دخترم درسشو ادامه بده( که البت بیجا میکنن😠😠) و دیگه باقیشو نیدونم😢😢
۴ روز پیشماهی
1اوف پرستار و دکتر چه شود🤭😁 سناریوهای قشنگی تو سرمه کاش سمانه اجراشون کنه نسیم😁
۴ روز پیشنسیم
1البت من خیلی چیز میزی به ذهنم نرسید ولی به نظرم جالب میشه😉😉
۴ روز پیشراحیل
1چون من هیچ وقت تو زندگیم نرمال نبودم که حرف نرمال بزنم 😃😃 بعدم شما همه فاز سنگین برمیدارین من میام بلکه یکم فضا عوض بشه 😁😁
۴ روز پیشنسترن
1سگ تو روح این مهرعلی و داریوش و خاندانش نمی ذارن آدم اعصب بمونه براش که وگرنه من کله پزم بابا جون آبجی جز چرت و پرت گفتن حرف دیگه ای بلد نیستم🤣
۴ روز پیشنسیم
1عزیزم ما هممون نرمال نیستیم😂😂 همهاز دم از یه قُماشیم😂😎
۴ روز پیشنسترن
1بزن قدش موافقم 🤣✋🏻
۴ روز پیشنسیم
1✋🏼✋🏼 بیا زدم فقط مواظب دستت باش عزیزم من یکمی قدرتم زیاده💪🏼💪🏼
۴ روز پیشنسترن
1دستم له شد بابا یواش تر🤣
۴ روز پیشنسیم
1من از پیش اخطار دادم دیگه کاریه که شد میخوای به اورژانس زنگ بزنم؟ فقط دستتو زیاد حرکت نده که بدتر نشه😂😂
۴ روز پیشراحیل
1والا ما دلمون میخواد خیلیم میخواد فقط هش پدر صلواتی پیدا نمیشه ای من این بختو ساییدم 😄😄
۴ روز پیشنسیم
1حرص نخور عزیزم برات خوب نیست😂😂🤣🤣
۴ روز پیشراحیل
1والا شیرت خشک شد بس که حرص خوردی دیگه نمک رمان به همین سختیاشه
۴ روز پیشنسترن
1والا خشک شد شیرم🤣
۴ روز پیشراحیل
1قدیما کنار سقاخونه دیت میرفتن چقدر رمانتیک 😊😍 بچه ها یادتون باشه محرما تکیه بدین به دیوار گریه کنین بلکه سید ایمانی عاشقتون بشه 😃😃
۴ روز پیشنسترن
1راحیل ما داریم اینجا خودزنی میکنیم تو از دیت حرف میزنی آخه این نرماله آباجی😁
۴ روز پیشنسیم
1ای خدا از دست تو راحیل دیت و خوب اومدی😁😂😂 نه بابا چرا گریه کنیم خیلیم دلشون بخواد هرکی اومد اومد نیومد نیومد😎😎
۴ روز پیشسارا
1عاشقش بشیم که بعدش تنهامون بذاره🥲 مدیونید فکر کنید با ایمان لج شدم😁
۴ روز پیشمینو
1عه عه این چرا ..ب همچی وای مردم برا دلشون ولی قشنگ مشخصه که ایمان مجبور شده این کارو بکنه گنگ و گیج شدیم که سماننه ب دادمون برس
۴ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نجاتتون میدم نگران نباشید💅😌
۴ روز پیشمینو
1قربونت برم که انقدر ریلکس داری کامنت می خونی ما داریم حرص میخوریم عشق منی اصلا بوخودا
۴ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای تو مینو🤣🤭
۴ روز پیشنسترن
1سمانه ما رو حرص نده یه حرفی بزن😩 ایمان رفت کلا؟
۴ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
برای یه مدتی ایمان و تو قصه نداریماما نگران نباشید برمیگرده دیگه از این بیشتر اسپویل کنم؟🤝🏻😎
۴ روز پیشمینو
1الان بااین اوضاع خورشید هم ازدواج می کنه مطمئنم آخ ایمانی این چ کاریه خوب باید می رفتی جلو ب خاک و خون میکشیدی
۴ روز پیشنسترن
1وای مینو من مردم واسه این پارت😩 بابا منم همین و میگم دیگه خب پسر می اومدی *** سپر میکردی جلو همه این چه کاری بود😩
۴ روز پیشمینو
1همون دیگه یه رازی نهفته بنظرم که هیچ کاری نمیکنه و مجبور ب انتخاب شده
۴ روز پیشنسترن
1مجبورش کردن من مطمئنم
۴ روز پیشمینو
1می تونه کار اکبر هم باشه ها امارشونو ب مهرعلی داده باشه مثلاً
۴ روز پیشندا (تلفن چی)
1آخ آخ اصلا یاد اکبر نبودم 😐 راست میگی مینو به خدا کار اکبر از خورشیدم که عقده داشت
۴ روز پیشمینو
1اون مار خوش خط و خال و باید جیرداد
۴ روز پیشندا (تلفن چی)
1الان مهرعلی و داریوش و اکبر و میتونم از وسط نصف کنم😡
۴ روز پیشلیلا
1یا خدا چی شد من تو شوکم سمانه یعنی چی من درسم انتخاب میکنم پی چی شد این همه عشق بمیرم واسه خورشید چرا اینجوری کرد یهو یعنی کسی چیزی گفته بهش چرا آخه
۴ روز پیششقایق (طالبی فروش)
1لیلا منم تو شوکم😭 به خدا نکنه این داریوش اومده سراغش نکنه کتکش زده؟
۴ روز پیشلیلا
1شاید شقایق شاید من گریم گرفت شقایق آخه چرا
۴ روز پیششقایق (طالبی فروش)
1به خدا داریوش عوضی اومده سراغش😭 دیدی بچه گفت تو رو به کسی نمسپارمت جز قلبم پس مجبورش کردن که جدا بشه
۴ روز پیشلیلا
1آره یکی ی کاری کرده نمیدونم اگه همین داریوش بوده پارش میکنم شقایق
۴ روز پیشفن خورشید🌝
1مرتیکه کثافت ازش متنفرم با اون مهرعلی بیشعور😡
۴ روز پیشلیلا
1منم بخدا بمیرن همشون
۴ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1مطمئنم زیر سر مهرعلی و داریوشه وگرنه این بچه عاشق تر از این حرفا بود
۴ روز پیشلیلا
2بخدا میدونم یکی ی چیزی گفته
۴ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1شک نکن یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست وگرنه چرا الان یادش افتاده باید بره تهران🤔
۴ روز پیشلیلا
1آره منم مطمئنم بمیره هر کی بوده
۴ روز پیشفن خورشید🌝
1من گریه کردم واقعا😭
۴ روز پیشسارا
1اصلا هر کی ام هر چی گفته باشه آدم باید عشقش و اینجوری ول کنه🥺
۴ روز پیشلیلا
1میگم شاید تهدید چیزی کردن دیگه آدم عاشق ی هیچوقت از عشقش نمیگذره
۴ روز پیششیما (فن ایمان)
1من شک ندارم لیلا که تهدیدش کردن. هر چی ام هست زیر گور همین داریوش و مهرعلیه
۴ روز پیشلیلا
1آره زیر سر همین کثافتاس بمیرن
۴ روز پیشماهی
1جیگرم خون شد واسه خورشید الان چیکار باید بکنه😩
۴ روز پیشلیلا
1مطمئنم خورشیدو مجبور میکنن تا ازدواج کنه خورشیدم که امیدی نداره واسه همینم قبول میکنه دیگه به نظرم
۴ روز پیشماهی
1آره دقیقا لیلا اینم که باباش اصلا دوستش نداره الهی بمیرم واسه خورشید
۴ روز پیشلیلا
1ای خدا یعنی دارم از کنجکاوی میمیرم که چی شده
۴ روز پیشندا (تلفن چی)
1من اصلا شوکه شدم اصلا نمیدونم باید چی بگم ولی حس میکنم ایمان و مجبور کردن🥺
۴ روز پیشلیلا
1آره مجبورش کردن مطمئنم دیگه ایمان اینجوری نیست
۴ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1آره منم مطمئنم هر چی هست زیر گور مهرعلیه😩
۴ روز پیششیما (فن ایمان)
1بچه ها باور کنید یکی به این بچه یه چیزی گفته ایمان عاشق تر از این حرفا بود که اینجوری خورشید و ول کنه🥺
۴ روز پیشسارا
1ولی من حرصم گرفته شیما😩 نباید اینجوری دل خورشید و می شکست
۴ روز پیشندا (تلفن چی)
1وای لیلا کاش این کابوس بود کاش این خواب خورشید بود اصلا دلم نمیخواد اینجوری بشه🥺
۴ روز پیشلیلا
1کاش ندا کاش کابوس بود وایی قلبم
۴ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1کاش پا پس نمی کشید ایمان😩 کاش جلو همه وایسته البته اگه کسی مجبورش کرده باشه🥺
۴ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1وای خورشید کاش می شد بغلت کنم😩 نمی دونم سرنوشت تو و ایمان چی می شه، ولی امیدوارم هر اتفاقی می افته یه روزی برسه که دیگه مجبور نباشی با بغض از کسی خداحافظی کنی که تمام دنیات بوده😩
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مسیح
1خیلی خوب بود فقط منتظر شخصیت داریوشم.ببینم کجای داستانه