نهان به قلم معصومه علیایی
پارت شصت و هفتم :
بیتا را به زور و با بلند شدن صدای جیغ بلندش از کمد بیرون آورد و پشت بندش هم فشاری به بدنش داد و به سمت دیوار پرتش کرد. برخورد کمرش با سفتی دیوار به حدی دردناک بود که آخ پررنگی گفت و گوشهی لبش را به دندان گرفت.وضعیت به حدی متشنج بود که نمیدانست باید به ترس اهمیت دهد یا دردی که هر لحظه بیشتر میشد ولی گویی جواب پرسشش همان لحظه داده شد که داعشی مقابلش ایستاد و با انداختن سایهاش روی تن او ب
لطفا صبر کنید...
