میخکوب به قلم مهدیه سجده
پارت نوزده :
از زیرزمین بیرون زد، کاور ضد آبی رو گچ دستش کشید و داخل حمام رفت، آب گرم شبیه مسکن سردردش و ذهنش پرحرفش را ساکت کرد. به خودش و رد عمیق سیم دور گلویش داخل آینه بخار گرفته حمام خیره شد و تمام آن ثانیههای خفگی و لبخند سیامک، خم شدن جلوی سالار و سکوت کبیر، نگاه پرحرف شیلا و ترس ملودی…همه و همه پس ذهنش رنگ گرفت و او خیره به همان رد کبودی خونمرده، طرز نگاه یکبهیکشان را داخل انعکاس نگاه خوØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
درست گفتی عزیزم روزبه آدم تنهاییه و سالار ادم خطرناک
۲ روز پیشنفس
1هرچی میره جلوتر کنجکاو در میشم ببینم ادامه چی میشه عالیهه
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوشحالم چنین نظری داری نفس جان میتونم بگم از هوده خیلی بالاتره
۲ روز پیشنفس
0خب کم کم داره همه چی واقعا جدیتر میشه انگار تا الان جدی نبود😂😄 روزبه هم طفلکیه هاا یتیم بوده این بدبختم همه به بدبختی دارن تو این رمان
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوب گفتی واقعا😂😂اره روزبه هم طفلکی بوده
۲ روز پیشنرگس
1واقعا نمیشه در مورد این رمان چیزی گفت به معنای واقعی کلمه عالی چون هر موقع که میخوای یه حدس کوچیک بزنی باز یه معمای جدید طرح میشه واقعا خسته نباشید نویسنده جان😍🥰😘
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوشحالم رمان رو دوست داری عزیزم کلی معما مونده و هنوز رمان به شروع اصلی نرسیده اینا همه مقدمه چینیه
۲ روز پیشنرگس
1اینا همشون باید یه مشکلی تو زندگیشون داشته باشن اینم از روزبه بدبخت که خانواده نداره
۳ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا عزیزم همه شخصیتا یه مشکلی دارن حالا کلی شخصیت هنوز وارد رمان نشدن
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

حسینی
2این پارت مشخص شد روزبه خانواده نداره وتنها. آدم زندگیش شهداد پس بهش حق میدم آنقدر نگرانش باشه و فکر کنم با این اتفاقات سالار همچنان آدم خطرناکی باشه