راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت شصت :
نگاههای سرشار از ذوق و پیروزیِ سارا، آخرین چیزی بود که دلم میخواست ببینم. برق رضایت در چشمهایش، درست مثل نمک روی زخمِ تازهام مینشست و اعصابم را به بازی میگرفت.
قبل از رفتن برایم با شیطنت دست تکان داد. برخلاف او شاهرخ دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرد.
دیگر حوصله نداشتم حتی یک کلمه از غیبتهای عزیز دربارهاش را بشنوم. پیش از آنکه فرصت پیدا کنم به نمایش مضحکشان گوش بسپارم، از
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

عارفه کشیر | نویسنده رمان
فردا مشخص میشه
۲۰ ساعت پیشصدف
0مرسی گُل😍عالی بود😍♥️👌😘
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
قربونت برم
۲ روز پیشصدف
0ای شاهرخ بدجنس🙁کاش میشد فهمید دقیقا چی تو فکرش میگذره.. با دست پس میزنه با پا پیش میکشه😂خدایی ماهور گیجِ گیجِ از دستش! اما مهربون که میشه عجب کراشی میشه😍😂👌
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
مهربونیاش هم با بدجنسیِ🤣
۲ روز پیشJester
0عاا😭 زهرمار و بوس 😭🛐 مرتیکه جذاب
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
بوسش کرد😂🫠
۲ روز پیشJester
0خیلی حرکت قشنگی بودی . امیدارم در صحنه های بعدی بوسه های بهتری از این دو نفر ببینیم😁
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ای بابا🤣
۲ روز پیشJester
0الان این عزیز اسکل دوباره میاد میگه من ۱۸ سالم بود ۵۲ سالم 🙄 باید شوهر کنی
۲ روز پیشمارال
0میون اینهمه شلوغی خواستگار🤦 ♀️ معلومه ماهور قاطی میکنه🥴 ممنونم عزیز پارت قشنگی بود❤️❤️❤️
۲ روز پیشیگانه
0وای وای از دست این شاهرخ دست از سر ماهور ما برنمی داره الهی ماهور بی گناه الهی😥😍🌹👏👏
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0از این به بعدشو چه شود فقط منتظر شاهرخم ببینم عکس العملش چیه در مقابل موضوع خاستگار