خورشید شب برفی به قلم سمانه حسینی
پارت پانزده :
داخل سینی، کنار کاسه ی بلوری پر از آب، شاخه گل قرمزی را میگذارم و سعی میکنم لبخند را از روی لبم، از میان هزار و یک بغض، پاک نکنم. دست مادر را میبوسد و با احترام بابا را در آغوش میگیرد
_ حلالم کنید آقاجان. من و منیژه برنامه ریزی کرده بودیم مدت زمان بیشتری و پیشتون بمونیم اما خب...
_ برو به کارات برس که واسه اول پاییز بتونی با خیال راحت بیای!
منیژه لبخند بر لب به سمتم می آید، سینی را میÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماهی
1نکنه ایمان ببره که بره مینو😩 پس خورشید چی؟ یعنی میدنش به عماد؟
۶ روز پیشمینو
1موضوع رمان ازدواج اجباری هم هست دیگه انگاری قراره بدنش ب عمادی عمادی پیشاپیش حناقت بشه خورشیدکمون
۵ روز پیشنسیم
1مینو ازدواج اجباری تنها برا عماد نیستاا😐😐 داریوشم ازین قائله استثنا نیست😐😐🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️
۵ روز پیشندا (تلفن چی)
1با کمال تاسف منم همین حس و دارم ولی جیگرم خون میشه اینجوری واقعا واسه خورشید
۶ روز پیشراحیل
1وای خدای من حوصله مربع عشقی ، مثلث عشقی ،ذوزنقه عشقی کلا اشکال هندسی عشقی رو ندارم نویسنده جون مادرت همه نخوان عاشق خورشید بشن
۶ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اگه دندون سر جیگر بذارید من جاهای خوب خوب میبرمتون😁🤝🏻
۶ روز پیشنسترن
1حالا ایمان نره زن بگیره این وسط😐
۶ روز پیشنسیم
1اتفاقا عزیزم منم این سناریورم تو ذهنم تجسم کردم. احتمال اینکه زن بگیره بالاست چون تو اون دوره مخالفت با والدین سخت بود و از اونجایی که آسد مالک یکی رو از خونواده برا ایمان انتخاب کرده بوده پس مخالفت ایمان صددرصد به جایی نمیرسه و چون خورشید ازدواج میکنه اونم از حرص خورشید میزه با اون ولی عاشقش نیست
۵ روز پیشنسیم
1آباریکلا دختر گل گفتی😉😉
۵ روز پیشنسیم
1اووهووع این اق ایمانمونم که پاستوریزه از اب دراومد حتما عباس جریان داریوشو و عماد و بهش گفته که اینجوری رفتار میکنه🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️
۶ روز پیشسارا
1شایدم ایمان به خاطر اینکه تابلو نشه اینجوری داره میکنه من فکر کنم قطعا با عباس حرف زده ولی چیزی نشه که بخواد قهر کنه
۶ روز پیشنسیم
1اخه تابلوئه چی اینجور که از مردای دهه۶۰ معلوم بوده وقتی که بفهمن طرف برا یکی دیگست یا به اصطلاح *** یکی دیگست پاپس میکشن و غیرتشون بهشون اجازه ادامه چشم داشتن نمیده البت این فقط عدِّله منه ها
۶ روز پیشمعصومه
1موافقم باهات نسیم دقیقا این زمان چون بحث ناموسی وسط بود طرف میرفت کنار ولی واقعا دلم خونه واسه ایمان اگه اینجوری بشه
۶ روز پیشنسیم
1اخ نگو که واقعا سمانه خیلی داره حرصمون میده😂😂 بااینکه میدونیم اینجوری نمیمونه ولی بازم حرص میخوریم😐😂
۶ روز پیشمعصومه
1واقعا دیگه با اینکه میدونیم سمانه همیشه تو اوج میبره و میباره پایین ما رو بازم حرص میخوریم🤣
۶ روز پیشنسیم
1اره دیگه اینجور که معلومه من به شخصه یکمی شیش میزنم 😂🤣( همیشه تو زندگی صادق باشین نگا از من یاد بگیرین🤦🏻 ♀️😂)
۶ روز پیشنیلو
1از داریوش و عماد و مهرعلی و هر خری که میخواد بین اینا رو جدایی بندازه متنفرم🤝🏻😑
۶ روز پیشنسیم
1عزیزدلم انقدرم خشن دیگه نه دیگه🤦🏻 ♀️😂 ولی حس میکنم عماد ادم خوبی باشه🤷🏼 ♀️🤷🏼 ♀️
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1من از اسمش حس میکنم پسر خوبی باشه برعکس داریوش که کلا حس منفی میده
۶ روز پیشنسیم
1اوهوم به نظر منم پسر خوبیه ولی؛ ولی مثلث عشقی رو چیکارش کنیم؟ حسم میگه این عماده از خورشید دست نمیکشه حالا یجور دارم قصرو پیش میبرم انگار میدونم خورشید رو برا عماد میخوان😂😂 شاید اصلا برا همین داریوشه بخوانش😐🤦🏻 ♀️
۶ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچه ها خدایی عاشق پیش بینی هاتونم😁🤝🏻
۶ روز پیشنسیم
1اره دیگه 😐😐 خودت بشین اونجا تخمه بشکون🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ مارو اینجا دق بده🤨🤨😤😤 بعدم بشین کامنت بخون بخند دیگه 😂😂😉😉
۵ روز پیشندا (تلفن چی)
1دیگه نسیم اندکی تا دیوانه شدن ما باقی نمونده بس که فکر کردیم کی این وسط خورشید و میخواد😑😆
۶ روز پیشنسیم
1نه بابا دیوونه برا چی گلم هرچه باداباد ماکه میدونیم اخرش اینجوری تموم نمیشه و طبق گفته خود سمانه دندون به جیگر میگیریم و حرص میخوریم آی حرص میخوریم🤦🏻 ♀️😐😂
۵ روز پیشراحیل
1بیخود کرده دیگه این وسط
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1بچه ها شمام نمی تونید بیشتر از یه بار لایک کنید رمان و؟ قبلنا من هر روز رمانای مورد علاقه مو لایک میکردم الان نمیشه🤔
۶ روز پیشسارا
1ندا من از سمانه جون پرسیدم گفت الگوریتم سایت تغییر کرده و هر کاربر فقط یکبار میتونه لایک کنه. حیف واقعا منم قبلا هر روز لایک میکردم الان لایکا ریزش کردن سمانه خیلی ناراحت بود خودشم💔
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1چقدر بد😐 من دیدم چقدر لایک رمان کمه پس واسه همینه
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1بقیه خسیسن لایک نمیکنن
۶ روز پیشلیلا
1🤣🤣آفرین به خورشید چقدر زرنگه بچم رفته به پیرمرده میگه بیا اول حرف بزن حالا جدی جدی این ایمان چش بوده نکنه اتفاقی افتاده
۶ روز پیشنسترن
1من اینقدر خوشم اومد رفت به پیرمرده گفت😁
۶ روز پیشلیلا
1آره خوب کرد حداقل بفهمیم که ایمان چشه وگرنه من تا پارت میمردم از کنجکاوی 🤣🤣
۶ روز پیشلیلا
1هر چند باهاش حرف نزد پارت تموم شد🥲😔🥺
۶ روز پیشنسترن
1تا پارت بعدی من جونم در میره
۶ روز پیشلیلا
1🤣🤣منم اولی تا چشم باز کنی میرسیم به سه شنبه
۶ روز پیشآذین
1ولی ایمان میاد پیشش به نظر من با هم حرف میزنن حتی حس میکنم خورشید داریوش و بگه به ایمان
۶ روز پیشابرا
1با عباس حرف زده عباس جریان حشمتی رو گفته به بچه ام إلهی زلیل شه این حشمتی😭😭
۶ روز پیشنسترن
1بمیرم واسه ایمان 😩
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1الان ولی ایمان میاد پیش خورشید😍
۶ روز پیشلیلا
1آره جونم حالا یکی بیاد بگه قضیه چیه من تحمل ندارم 😐🤣
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1والا لیلا ما تا بفهمیم چه خبره از وسط نصف می شیم
۶ روز پیشلیلا
1آره بخدا فقط نگه باید خدافظی کنیم از این حرفا من دلشو ندارم🥺
۶ روز پیشفرشته
1وای خداحافظی چیه نه بابا ترو خدا من دق میکنم🥺
۶ روز پیشلیلا
1من ی چی گفتم فرشته شاید نشه یعنی خداکنه نشه
۶ روز پیشفرشته
1سشنبه کی میاد آقا یکی سشنبه رو زودتر بیاره🥲😄
۶ روز پیشلیلا
1سمانه جون من کلا عقب موندم تازه اومدم 🥲
۶ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نگراننباش بچه ها آنلاینن🥰
۶ روز پیشلیلا
1سمانه جون میدونی که برنامه خرابه من تا الان می گشتم تا کجا بخونم دیگه همین اومدم گوگل از سایت خوندمش
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1من کلا از سایت میخونم بابا اپ رو موبایلم نصب نمیشه
۶ روز پیشپرنیا
1منم از سایت میخونم خیلیی بهتره
۶ روز پیشلیلا
1🤣سمانه الان اومدم نگاه کردم درست شده یعنی چرا نیومدم بیینم ای خاک عالم🤣
۶ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
لیلا جون هر زمان اپلیکیشن خراب بود از طریق سایت بیا و بخون رمان و چون سایت محدودیت های اپلیکیشن و نداره عزیزدلم
۶ روز پیشنسترن
1منم تازه اومدم عشقم نگران نباش🤩
۶ روز پیشلیلا
1فقط منو تو ابرا موندیم که نخوندیم
۶ روز پیشابرا
1چرا فکر می کنم سید ایمان دخترم رو از خودش دور می کنه خورشید گناه داره دلم برای این شوقی که داره آتیش گرفت
۶ روز پیشلیلا
1آره منم به همین فک کردم ولی چراا
۶ روز پیشآذین
1وای نگو ترو خدا من دلم طاقت نداره🥺
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1منم عین توام ابرا حس میکنم ایمان بره🥺
۶ روز پیشماهی
1ابرا به حضرت عباس میرم این مهرعلی و داریوش و از وسط نصف میکنم😩
۶ روز پیشفرشته
1وای زری بهش شماره تلفن داد بره زنگ بزنه😍😍
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1حالا اگه زن عموی من بود با اون جارو کبودم میکرد😶🤣
۶ روز پیشآذین
1واقعا اومدم همین و کامنت کنم😁
۶ روز پیشابرا
1سلام وای اگه زن عموی من بود می گفت دختره خراب پسر مردم از راه بدر کرده اینه که پسره رو خراب کرد ازبس هی برای پسر مردم قر فر اومد🤣🤣
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1زن عموی منم همینه به خدا انگشت میکنه تو چشم ما 🤣
۶ روز پیشلیلا
1زن عموش میشه زری ندا من کلی قاطی کردم
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1آره دیگه زری میشه زن عموش
۶ روز پیشلیلا
1پس غلط کردمم ندا زن عموم خیلی خوبه برام تا الان تو تمام مشکلات زندگیم مث مادرم پشتم بوده
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1برو زن عموت و ماچ کن بگو پشت سرت حرف زدم اشتباهی😁
۶ روز پیشلیلا
1نن ندا🤣قهر میکنه گوه بخورم نمیگم 🤣🤣خدا ببخشه منو
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1بابا اشتباه لپی بود اشکال نداره😁
۶ روز پیشلیلا
1دقیقا حالا من ی عمه های جادوگری دارم که نگو یکی از یکی بدتر🤣
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1حالا جارو هیچی هانیه اگه زن عنوی ما بود تو کل فامیل پخش می کرد دختره فلانه🤣
۶ روز پیشآذین
1زن عموی خورشید فرشته😁 زن عموی ماها مار غاشیه🐍
۶ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کامنت برتر😁
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1ولی زن عموی منم خیلی مهربونه😍
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
2وای ندا دقیقا گل گفتی🤣
۶ روز پیشابرا
1آی قربونش دهنت ندا جون دقیقا زن عموی منم همین کار رو می کرد
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1زری عشقه واقعا😍
۶ روز پیشلیلا
1خب این عباس و منیژه من از قبلاً هم گفتم عباس چون با مهرعلی حرف زده اینجوری شده لابد به منیژه هم گفته یعنی من رسماً دارم از کنجکاوی میمیرم که قضیه چیه حالا من ی حدس زدم اینکه خورشیدو شوهر بدن
۶ روز پیشفرشته
1وای سمانه جان چه جای حساسی تموم شد😩 این پیرمرده خدا خیرش بده زنگ زد بهش حالا یعنی ایمان میاد؟🥺
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1مگه میشه نیاد الان بال درمیاره😍
۶ روز پیشفرشته
1ما هم بال درمیاریم بیاد🙈😍
۶ روز پیشآذین
1من از همین الان قند تو دلم آب شده که زودتر ایمان بیاد😍
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1بزنید دست قشنگه رو شازده ایمان میخواد بیاد😍
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1جیگره ایمان😃🤩
۶ روز پیشفرشته
1خدا خفت کنه مهرعلی😐 واسه اول پاییز چیکار داری که به عباس گفتی بیاد😐 آقا من مشکوکمم
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1مهرعلی کلا مشکوکه بابا هنوز حالا اسم داریوش دوباره نیومده🤦🏻 ♀️
۶ روز پیشآذین
1بچه ها فکر کنم واقعا یه خبرایی هست🥺 شاید عماد میخواد بیاد🤔 عکسشم تو عکسا نیست آخه 😩
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1منم خیلی خیلی منتظرم ببینم عماد چه شکلیه سمانه جون میشه عکس عماد و بذاری؟
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1منم همین و میخواستم بپرسم چرا عکس عماد نیست؟
۶ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچه ها صبوری کنید برای اومدن عماد چون قراره سورپرایز بشید😎
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1سمانه جان استرس میگیرم هر زمان از سورپرایز حرف میزنی😃
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1به خدا که این بابای خورشید نیست این خط اینم نشون😐
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1مهرعلی❌️ مشکوک علی✅️
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1وای من استرس گرفتم از این تلفن خدایا چه کارایی میکنی خورشید😁
۶ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1خیلی خوب بود این پارت واقعا هر پارت پر از رازه الان منظور مهرعلی از حرفی که به عباس زد چی بود؟
۶ روز پیشفرشته
1حتی منیژه ام عجیب غریب نگاه میکنه خورشید و😐
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1اگه نظر من و بخوای میگم منیژه و عباس یه چیزی میدونن
۶ روز پیشفرشته
1خیلی خیلی قشنگ بود این پارت چقدر خوبه که زری هواش و داره من استرس گرفتم تاج بانو یا یکی بفهمه😩
۶ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره زری همه جوره هواش و داره🥰
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1فرشته هر چی کامنت بود به اسم خودت ثبت کردی بابا صبر کن ماهم بیایم😁
۶ روز پیشفرشته
1از هیجان زیاد نمیتونم حرف نزنم🙈🤣
۶ روز پیشندا (تلفن چی)
1منم رو دور حرف زدن که بیفتم دیگه ول نمیکنم😁
۶ روز پیشآذین
1نه اگه همین پیرمرده دهن لقی نکنه بعید میدونم کسی بفهمه
۶ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1نه آذین پیرمرده که اصلا نمیشناستش😁
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مینو
1گمونم عباس جون پر های سد ایمان رو چینده و گفته که آقام میخاد بدش ب یکی دیگه رفتار عباس و منیژه و ایمان مشکوک بود