این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت شصت :
جهرمی لبخندی رضایت بخش به رویش پاشید و با همان لبخند جواب داد:
- ماشالا این آش اینقدر خوش عطر شده که همه همسایه ها رو خبر کرده.
از جلوی پنجره کنار رفت و وقتی داشت این موضوع را با حال خوش برای عفت سادات تعریف میکرد صدایش دور و نا مفهوم بود. آرین درست مقابل در حیاط با سری افتاده ایستاده بود و زیر نگاه ریز بین حلیمه داشت ذوب میشد. دستانش را گاهی توی جیبش فرو میکرد و گاهی با استرس مفاصلش رØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
امشب ماجرا داریم
۲ هفته پیششادان
0منتظریم به شدت 🤩🤩 واقعا کاش که زودتر بیاد پارتش
۱ هفته پیششادان
0خداروشکر نسیم راحت شد 🤣🤣 شوهرش از دکل های نفتی بالاخره برگشت
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بخدا من فقط تموم مدت به این فکر کردم که زودتر آرش رو برگردونم این بدبخت آزاد بشه 😂😂 یعنی با اون ژاکت پشمی یمه بچه ش بخارپز شد قشنگ
۲ هفته پیششادان
0ولی تروخدا پارت شب طولانی باشه ببینیم یمه میخواد چیکار کنه 🫣🫣
۱ هفته پیششادان
0اخ قلبم باز شنبه شد و پارت گذاری هفتمون شروع شد ..🥰🥰
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
قلب شما رو عشق است❤️🥰
۲ هفته پیششادان
0🩷🩷مرسی..لطف دارین🩷🩷
۱ هفته پیششادان
0دلم برای آرین کبابه ..حس میکنم قشنگ یمه حسابشو میرسه بفهمه چیکار کردن
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
الان یمه براش داره چاقو تیز میکنه
۲ هفته پیششادان
0الان قشنگ یه خورشت قلیه از آرین خودش درست میکنه 😅😅
۱ هفته پیششادان
0حالا دنیا غر میزنه ها ولی خب ان شالله که یمه میفهمه و بالاخره این قضیه ختم به خیر میشه..
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بالاخره آخرش که یمه میفهمه ولی زمانش مهمه😁
۲ هفته پیششادان
0اره ..زمان بندیش مهمه ..ولی خب من گفتم شاید اینجا یمه بفهمه کم کم بریم سمت راضی کردن خانواده آرین ..😅
۱ هفته پیشتمنا
0آره واقعا خوب شد اینجا جهرمی زبان به کام گرفت..خدایی تا فرداشب چندتا سناریو میچینم که اولی به دارآویخته شدن آرینه🤣 دومی گیس دنیا تو دست یمه اس که داره میبرتش .سومی دروغ شاخ دار دنیا 😄یعنی هنو همچین مادری هس که پر ابهت باشه.
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
به دار آویخته شدن آرین. خوب گفتی
۲ هفته پیشتمنا
0بعد هیچ کدام براورده نشد منم گفتم دمت گرم خدایا دیگه بنده ای از بهترین های درگاهت مونده من واسطه اش نکرده باشم؟انقد از ناچاری نذر ونیاز کردم خوب درستش کردی برام خدایی تا مرز ش مارو بردی تشنه برگردوندیم .شادان نمیدونم چرا ته دلم میگم خدا نه نمیگه بهت وبعد یجوری نه میگه ضایع میشم بازم بهش امیددارم
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ایشالا به وقتش اگه صلاحت باشه حتماً میشه❤️❤️🫶🫶
۲ هفته پیشتمنا
0سلام..حالا این یه مورد دمت گرم ابولفضل مث حرف خودم بود یه لحظه خنده گرف😁آخه منم امسال ۳تا حاجت داشتم که واسه هرکدوم آنقدر صلوات و چله و نذر شمع و تسبیح و نذر ۵جمعه از ماه رمضون غذا دادم ونذر نمک اونم به کیسه🤣 ۵کیسه هرجمعه دادم و نذر قرآن..وآش و اووه داشتم که همه حاجت هام فقط تا مرز ش رفتن 😅😭
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
آقای ابوالفضل بشین تا برات آش بپزم 😂😂 تهدید میکنه 🤦🏽♀️🤣
۲ هفته پیششادان
0نمیدونم ..همش میترسم بازم دنیا یهو یه سناریو عجیب بساره که دیگه اینبار آرینم نتونه جمعش کنه 🤣🤣
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
از دنیا هر جی بگی برمیاد
۲ هفته پیششادان
0خوبه جهرمی اخر شبی بیخیال این بیچاره ها شد..
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
دیگه خسته س احتمالا😁
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0حالا چجوری تا فردا شب منتظربمونیم ببینیم دادگاه حلیمه خانم چطور پیش میره..