پارت صد و پنجاه و هفتم :

سورنا که به نظر می‌رسید حتی حوصله لجاجت بر سر چنین موضوعی را ندارد، سیگارش را روی زمین انداخت و با حرص چشمانش را باریک کرد.
_ تو چرا نمی‌میری؟
کیوان با آرامش عقب کشید و دستانش را روی دستهٔ مبل گذاشت.
_ خودمم نمی‌دونم، فکر کنم چون خواهرت نمی‌خواد.
شوک در رگ‌هایم خزید و او پیش از آنکه سورنا بتواند واکنشی نشان بدهد، با یک حرکت از جا برخاست و با گام‌هایی شمرده به سمت درگاه ورÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    یاشار از سیر داستانی حذف شد

    ۱ ساعت پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    حذف نشده اما الان موقعیت مناسبی نیست که توی داستان باشه. در طول داستان اگه حضور نداشته ولی همواره بار احساسی و روانی داستان رو به دوش کشیده و همچنین ما کم و بیش از حال و روش با خبریم

    ۴۶ دقیقه پیش
  • مبینا

    1

    چه پارت گوگولییهه و گودوگودوویی بودد دوسش دارم سورن بچمم

    ۲ ساعت پیش
  • ؟؟؟

    0

    خدایا سورنا دایی شد من هنوز خاله نشدم

    ۲ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    دلم برای سورنا میسوزه🫠

    ۲ ساعت پیش
  • بهار

    1

    تاراخانم حالا که اینقدر گوگولی،شدی از نخودیت براش میگفتی تادایی خوشتیپه خوشحال بشه❤️❤️❤️

    ۳ ساعت پیش
  • Negar

    1

    آخیی اونجا که در جواب آرام گفت آره. قربونش بشم تارا رو. کلا این پارتا همه گوگولین. بعد تو ذهنشم به جای جوجه تیغی پرنسس گذاشت اخی. خواستار بودن تئو تو پارت بعدی

    ۴ ساعت پیش
  • Negar

    1

    آقا کاش کیوان داداش من بود. به طرز دیوانه واری عاشق بوتم و الان اینجوریم که پس من چی🙏🏻😔

    ۴ ساعت پیش
  • Negar

    1

    تغییرات شخصیتی ده از ده. تارا کی از یکی میپرسید خوبی یا نه؟ حالا اون به کنار میگه میخوای باهام حرف بزنی؟ تارای مهربون😔

    ۴ ساعت پیش
  • Negar

    1

    تارا تاحالا اینقدر صریح واسه کسی دلسوزی نکرده بود، واقعا سورنا رو خیلی دوست داره و واسه این خیلی خوشحالم

    ۴ ساعت پیش
  • وفا

    0

    سورناا بچمم خیلیی گناه داره

    ۵ ساعت پیش
  • نارنجی

    1

    ای بابا آرام جون نمیتونستی استایل کردنت طولانی تر کنی 😂

    ۵ ساعت پیش
  • نارنجی

    1

    بله خانم نیک نژاد تو مهربونی وقتی کیوان میگه پس شکی درش نیست

    ۵ ساعت پیش
  • نارنجی

    1

    حالا یه عده میگن تارا با آرام بده تارا بیشتر از این باید نشون بده که به آرام اهمیت میده و براش مهمه

    ۵ ساعت پیش
  • نارنجی

    1

    تو این پارت خواهر و برادرا چقدر ناز بودن

    ۵ ساعت پیش
  • نارنجی

    1

    سورنا نتونست از آیسا محافظت کنه و از دستش داد حالا داره تمام تلاشش میکنه تا از تارا محافظت کنه حتی به قیمت نابودی خودش

    ۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️