پارت صد و دوم :

-اعلا دیروز بدجور دلمو شکوند وقتی فهمیدم راضی به مرگ خانوادشه و ککشم نمی‌گزه دنیا رو سرم خراب شد.
شکوه با چشمانی که بارانی است و صدایی که می‌لرزد ادامه می دهد.
-می‌دونم اعلا عاقبت بخیر نمیشه چون دیگه حتی اگه به زبونم بیارم که براش دعا کردم اما دیگه دعاهام از ته دل نیست، از دست اعلا بدجور رنجیدم.
نمی‌دانستم در جوابش چه بگویم، چون اصلاً حرفی برای گفتن نبود. اعلا همه پل‌های پشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️