اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت صد و دوم :
-اعلا دیروز بدجور دلمو شکوند وقتی فهمیدم راضی به مرگ خانوادشه و ککشم نمیگزه دنیا رو سرم خراب شد.
شکوه با چشمانی که بارانی است و صدایی که میلرزد ادامه می دهد.
-میدونم اعلا عاقبت بخیر نمیشه چون دیگه حتی اگه به زبونم بیارم که براش دعا کردم اما دیگه دعاهام از ته دل نیست، از دست اعلا بدجور رنجیدم.
نمیدانستم در جوابش چه بگویم، چون اصلاً حرفی برای گفتن نبود. اعلا همه پلهای پشت
لطفا صبر کنید...
