اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت صد و سوم :
زیر آن نگاه پر از محبتش و اعترافش به وفاداری من در حال ذوب شدنم که دستهایش را از روی سینک برمیدارد و با هر دو دستش صورتم را قاب میگیرد.
-صنم به اندازه تمام اون سال های حبس که هر روزشو از خدا میخواستم بهم یه راه روشنی نشون بده، توی زندگیم نور ریختی!
دلم میخواهد کمی سر به سرش بگذارم، در کنار عطا حس دختر بچه وروجکی را دارم که مدام در حال طنازی و دلبری است.
-اون وقت شاید من چشم
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️