گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و چهل و هفتم :
بغض آسمان تا پیش از ظهر سنگینتر شد، ابرها سوی هم حملهور شده و گلاویز با یکدیگر، گرد و خاکی در آسمان به راه انداخته بودند که اثری از رنگ آبی همیشگی نبود، نه حتی سفیدی ابرها؛ تیره بود و تار، دودآلود و کبود، خفه انگار گلوی آسمانی بود که بغضش را نمیشکست بلکه باران غم را از این دیار بشوید. شاید هم آسمان دلسوخته به حال سایدا، جای گلوی او خفگی را به جان خریده بود. دودی پوشیدنش هم برای احترام
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
aram
1فرخ فرخ فرخ خداازت نگذره..نمیدونم چراحس میکنم سایدامیخوادخودکشی کنه ای بمیری صامت
۹ ساعت پیشآمنه
1راه حل ساختن و خودمون رو برای هر مشکلی آماده کنیم و بدونیم فقط ما مشکل و سختی نداریم حتی توی نوشته ها هم سختی هست پس در رمان وجود غم عادی هست بانو رمانتون عالی بود
۱۵ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پیامت واقعا دلم رو گرم کرد عزیزدلم، واقعا دید ما به داستانی که میخونیم خیلی تاثیرگذاره و باید رمان رو به همین شکل که گفتی مطالعه کرد؛ ممنونم ازت🤍
۱۴ ساعت پیشآمنه
0نمیخوام به خواننده ها توهین بشه میدونم بعضی از ماها برای فرار از فکر و درگیری به سراغ رمان می آید اما خدا وکیلی از دید دیگه نگاه کنیم زندگی همیشه گل وبلبل نیست به خصوص در این اوضاع مملکت که سیر کردن شکم سخت شده پس نباید انتظار فقط شاد بودن کرد برای من رمان یعنی نگاه کردن به مشکلات و راه حل ساختن
۱۵ ساعت پیشمعصومه
0این پارت و مثل بقیه پارتا عاشقمم😭✨توصیفات،اکت، روایت،دیالوگا،همه چی عالی بود و بی نظیر؛ یعنی ببین چی میگم مهدیه، ترکوندی با گلگونه حتی این آخریا بیشتر از قبلم داری میترکونی، جوریکه هر پارت یه اتفاق تازه و یه هیجان تازه داره و درست تو یه نقطه اوج بسته میشه، چه حسی داره این همه خفن بودن بانو؟😎💅
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا خوشحالم که دارمت🤍
۱۵ ساعت پیشمعصومه
0درمورد سایدا خیلی کنجکاو شدم.. از طرفی نگرانم این فرخ یه جا گیرش بندازه و بشه کاسه داغ تر از آش از طرفیم دست به دامن گادم که یه روز خوش بندازه تو سرنوشت این بچه که بتونه بذاره بره، از طرفی صامتم هست که فعلا خوش خوشانشه، دیگه در حدی رفته که فرخم میدونه میخواد نابودش کنه ولی مجبوره همراهیش کنه😂😂
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فکر کنم این روزا فرخ از همه بدبختتره😂
۱۵ ساعت پیشمعصومه
0مثل همیشه.. همه چی تو پرفکت ترین حالت ممکن خودش بود! قسمتی که توصیفش و خیلی دوست داشتم اون قسمت لگد زدن بچه بود که توصیفاتش خیلی ملموس بود و بعد اون حس سایدا نسبت بهش که سعی میکرد کتمانش کنه. خیلی حس میشد و واقعی بود، حتی تصویرش، انگار همه پارت به اندازه همون آینه ای که سایدا جلوش وایساد شفاف بود✨
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چقدر قشنگ گفتی، به اندازه اون آینه شفاف بود🤍
۱۵ ساعت پیشمعصومه
0واقعا درسته.. سایدا درحال حاضر به جز خودش کسی رو نداره که بتونه روش حساب کنه البتهه.. من یه امیدایی به نازنین دارم💅 اگه صامت زورش به فرخ میرسه، دخترمم زورش به جفتشون میرسه💅 کاش کمکش کنه فرار کنه، یا یه طوری از این وضعیت خلاص شه سایدا، بگردم اینکه هنوز داره واسه زندگی کردنش میجنگه تو قلبمه خیلی
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
جنگ واقعی یه آدم هم همینه، که برای زندگی بجنگه:)
۱۶ ساعت پیشمعصومه
0روحیه و امیدی که سایدا هنوز برای ادامه دادن داره..💔✨ امیدوارم بتونه به یه طریقی از شر فرخ و صامت خلاص شه، چون فکر نمیکنم اگه بخواد بسوزه و بسازه بتونه دووم بیاره، همینجوریشم حالش خیلی بده و این دختر با این همه ضربه روحی و تازه باردارم که هست از همیشه تنهاتره!💔
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
امیدوار بمونیم..🤝🏻✨
۱۵ ساعت پیشمعصومه
0ولیی گادد.. میخواد فرار کنه؟🍃🍃 منی که اینجا دست به دعا شدم دارم نذر میکنم بتونه فرار کنه بلکه خودشو از این دیوونه خونه ای که فرخ ساخته نجات بده، شاید بتونه یه جوری بالاخره زندگی کنه، هر اتفاقیم که بیفته از اینجا موندن و زن صامت شدنش براش بهتره وقتی انقدر ازش میترسه که پنجره اتاقشو قفل میکنه
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نمیدونم.. باید تا وقتی فکرش معلوم و عملی میشه صبر کنیم
۱۶ ساعت پیشمعصومه
0قلبم برای اون تیکه ای که لگد زدن بچه رو حس کرد و خواست ربطش بده به معدش و اینا😭چقدر گناه داره این بچه.خودش هنوز بچه ست چیزی از زندگی و دنیا نمیدونه که بخواد الان مادری کنه اونم برای بچه ای که به قولی متجاوزشو داره! که تازه فکر کنم دیگه از وقت سقطشم باید گذشته باشه. بگردم فکر میکرد همه چی درست میشه
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بگردمش.. سایدا از قبلا هم تنهاتره💔
۱۶ ساعت پیشمعصومه
0کثافت زده این دنیایی که فرخ ساخته رو، قلب پاک و عین آینه سایدام برای این دنیا زیادیه. چقدر گناه داره این بچه که هی تلاش میکرد چشمش به شکمش نیفته🥺💔 حتی باز احساس گناهشم نه بقیه که شد خودش بابت اینکه سادگی کرد و کار به اینجا کشید.. یکی نیست به این بچه بگه تو مقصر چیزی نیستی، واقعا فقط خودشو داره💔
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قلبم برای سایدا شکسته واقعا😭
۱۶ ساعت پیشمعصومه
0بگردم.. دلخوریش از کیسان💔 البته درسته حال و روز کیسان روبه راه نیست و کلا نبوده تموم این یه ماهم ولی واقعا کاش حداقل یه سر به سایدا میزد میدونی، این بچه از همون شب به بعد که برگشت دلش به بودن کیسان و حرفای اون خوش شد که یه امیدی گرفت برای ادامه، الانم با وجود دلخوریش ولی از هیشکی متنفر نیست😭💔
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره کاش دوباره بهش سر میزد ولی از دید کیسان که نگاه کنیم اونم رفت زیر تهدید فرخ، شرمندهی سایدا بود بعدم ماجرای جابر..
۱۶ ساعت پیشمعصومه
0درد فقط اونجا که سایدا دلخوریش از همشونو مرور کرد ولی حتی از فرخم بیزار نبود با وجود اینکه این مردک بی وجود رسما پدری و بوسیده گذاشته کنار و داره به آبرو میفروشتش!💔 خاک بر سر فرخ، لیاقت نداره، یه عمر خون بچه رو تو شیشه کرد صداش درنیومد الانم که به این حال افتاده باز قربانی منفعت فرخه و غلطای اونه💔
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دل سایدا خیلی کوچیک و صافه..
۱۶ ساعت پیشمعصومه
0تنها سودی که حضور زنده صامت برای من داره اینه که حداقل یه نفر هست شیلنگ قهوه ای و بگیره رو فرخ، البته منهای اینکه فعلا اتک زدناش با سایداعه، از این جهت لذتم از چزوندن فرخ خنثی میشه. چون بازم اون طفلکی که قربانی دیس و دیس بک اینا میشه سایدای بی گناهه که.. وای قلبم براش درد گرفت لنتی، قشنگ بغضی شدم💔
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سایدای طفلکم💔
۱۶ ساعت پیشمعصومه
0آره فرخ خووب ببین.. یارو در حد خدنگتم نیست ولی فعلا بخوای نخوای بالادستته، اینام همش تقصیر خودته، حالا تو که عبرت بگیر نیستی، غیرتم نداری بگم به اون بربخوره، آبروتم باد هواست مردک باد آورده رو باد میبره حالا تو هی ببندش به صامت. اون آبروی نداشته در هرصورت میره که میره، خودتم که فعلا باید چشم بگی!
۱۶ ساعت پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فرخ بدجوری به خاک نشسته، همینا حقشه..
۱۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

عاطی
0فکرکنم با کاراکتر سایدا باید خداحافظی کنیم..سایدا درساه ضعیفه اما فکرنکنم بخواد با صامت زن و شوهر بشه..