پارت صد و چهل و ششم :

تا کیسان به عمارت برسد، هوا روشن شده و همه بیدار شده بودند. هیچکس اما منتظر برگشت کیسان نبود جز نازنین؛ او که شور زدن دلش محل انتظارش را از پشت پنجره تغییر داده به بالای راه‌پله‌ی جلوی عمارت کوچک، مسیر کوتاهی را متر می‌کرد و نگاه‌هایی که به دروازه‌ی باز می‌انداخت انتظارش را نشان می‌داد. قلبش تند می‌زد هربار که این فکر در سرش می‌چرخید که نکند دوباره برود و چند روز غیبش بزند؟ مانده دØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    واقعاتویه برهه ای هستیم که نمیدونم دعاکنم نازنین بفهمه یانفهمه توزندگیم این طوری تودوراهی گیرنکردم واقعاگنگم

    ۱۵ ساعت پیش
  • آرزو

    0

    ای جانم کاش کیسان یکم دیگه ادامه میدادحداقل دوتارازبازشده بود بمیرم براش نه میتونه بگه نه میتونه نگه همش برای نازنینش ونبودش دست وپاش بسته است کاش یه معجزه شه

    ۱۵ ساعت پیش
  • آرزو

    0

    وای نمیدونم واسه عشقشون غش کنم ضعف کردم برم توافق محوشم یااینکه ازاینهمه عشق بترسم اونقدعشقشون ماورایی که میترسم اینهمه رازودوام نیارن خدابخیرکنه

    ۱۵ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    اونکه بله شما قلمتون دستاتون فکرتون جادو می کنه جادو👌💯🤗💋🌺

    ۲۱ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    قشنگترین قسمت پارت؟ دیگه دوستم نداری؟ هیچی از این برای من ترسناک تر نیست شبح تاریکی!😭✨ میتونم تا خود ابد وسط این دیالوگ دفن شمم😭✨ حالا که فکر میکنم چقدر نازسان خونم افتاده بود این مدت، به این حالشونم راضیم فقط مهمه برام که باهم ببینمشون😭😂💔✨ چطور ممکنه یه زوج همه زیباییارو یه جا داشته باشن؟✨

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آفرین، الان باید خدا رو هم شکر کنین که کنار همن و مثل دوتا آدم نرمال دارن حرفای عاشقانه میزنن هرچند که عاشقانه‌ی نسبتا غمناکیه😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • سارام

    0

    مهدیه جون معلوم نیس میخوایی چه بلایی سرشون بیاری که ما رو به همینم راضی میکنی 🥲

    ۲۳ ساعت پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    منفی نباف، همینشونم قشنگه‌ها.. نازسانن بالاخره😁

    ۲۲ ساعت پیش
  • معصومه

    1

    و نازسان این پارت انقد رفتن تو قلبم که دارم این نظرمو مینویسم که برم دوباره از اول پارت و بخونمم😭✨ از میزان زیباییشون همین بس که دلمو با دلبری کردنشون از همدیگه بردن و میبرن دیگه این وسط دلی نمونده برای من؛ اینجوریم که شما خوشگلا عاشق هم باشین منم این بین عاشق شمامم😭😂✨❤

    دیروز
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    منم عاشق شمام پس^^

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    دیالوگ شاهکار، مونولوگ بی نظیر، قلم خاص، ایده و داستان فوق العاده، شخصیت پردازی استادانه؛ نتیجه؟ گلگونه رخ به نویسندگی خانم فیروزی که از قلمش طلا میریزه✨ بانو هر پارت یه جوری تو هر زمینه ای حالا میخواد تراژدی باشه، عاشقانه باشه، هیجانی باشه یا هرچی پخت و پز میکنه که بنده شخصا انگشت به دهن میمونم💅🔥

    دیروز
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    من غش میکنم، شما ادامه بدین..

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    منی که تازگیا سر هر پارت گلگونه انقد هیجان بالاست به خودم میام میبینم ته پارت افتادم به جون گوشه کنارای ناخنم هی به دندون میگیرم ول میکنم🍃 و جالبیش اینه انقدر همه چی غیرقابل پیش بینیه که تازگیا پیش میاد حتی بتونم حدسی بزنم😭😂

    دیروز
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اون خوبه.. تا جاییکه ممکنه از حدس درست زدن عاجزتون میکنم😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    به قول یکی از دوستان که تو کامنتا گفتن، الان خدایی مود کیسان همینه: دیدی دلشوره هام بیجا نبودن🍃 از لحاظ روحی نیاز دارم یه اتفاق دیگه بیفته ماجرای جابر و تو خودش ببلعه نازنینم یادش بره چی بود و چی شد😭😂 ببین منو به کجا رسوندیا مهدیه😭😂 ولی خب.. بالاخره که لو میرهه، خدا من نازسانمو به تو سپردم

    دیروز
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    من نفهمیدم.. آخرش لو بره یا لو نره؟ تکلیف منو کیسان رو روشن کنین😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    ولی خب واقعا حقم داره از هوش نازنین بترسه، یعنی ته پارت که رفت بالا و نازنین همه نشونه ها رو به هم وصله زد و یه نتیجه ای گرفت خودش نشون میده پسرم حق داشت نگران باشه🍃 البته منم این وسط نگران شدم.. الان نازنین میخواد چیکار کنه؟ از خود کیسان بپرسه یا..؟ گااد من چرا هیچ حدسی ندارمم😭🍃

    دیروز
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بزودی میفهمیم..

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    1

    مردی برج میلاده، حالش داغونه ها، ولی تو اون وضعیتم اینطوریه که من بیشتر گردن خم کنم گردن زنم برای دیدنم و سر بالا گرفتنش اذیت نشه😭✨ تایپ ابدی من؟ کیسان بختیار! پسرم مرزای جذابیت و یه تنه داره جابجا میکنه از همه لحاظ😭✨

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حتی تصور حالتش سر نظرت با اینکه خودم اکتش رو نوشتم باعث میشه غش کنم

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    نازنین گله میکنه که چرا دیگه صدام نمیزنی برنو یا خانم خان؛ کیسان همون لحظه: برنو!😭✨ قلبم برای برنو گفتنت مردد😭✨ وای واقعا میگم.. این دوتا برای من قشنگترین زوجین که تاریخ رمان نویسی به خودش دیده، یعنی خوندن ازشون تو هر حالیم که باشن و باشم قنده که تو دلم آب میکنه😭✨ بی رقیب بهترینن نازسان قشنگم

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    منو قبل از ذوق مرگ شدن نجات بدین^^

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    1

    جوریکه کیسان اونجور با مظلومیت از ترس این گفت که نازنین اگه بدونه چیکار کرده ولش میکنه😭💔 پسرم خانومیِ عاشقت و هنوز نشناختی؟ درسته البته که هرچی بینشونه خیلی سنگینه، ولی به نظرم اگه وزن همه اتفاقات و عشق نازسان و بذاریم رو دوتا کفه ترازو عشق نازسان سنگین تره یه کفه رو میندازه پایین قشنگ مطمئنم😭✨

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عشق این دوتا قدرت مطلق داستانه اصلا^^

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    واقعا ولی از لحاظ روحی نیاز به یه شوهر مثل کیسان دارم که حتی تو اوج حال بدیِ خودش همچنان حواسش به جزئیات من باشه حتی اگه بروز ندهه😭✨ وای پسرمو دیدی؟ چجوری شمرد که هنوزم حواسش به همه چیزایی هست که نازنین فکر میکنه ازشون پرته😭✨ دخترم مردی دوست نداره که.. میپرستت! همونطور که خودشم گفت😭✨ قندای منن

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    برات یه همچین شوهری آرزو میکنم پس😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    عزیزم گله ها و دلخوریای نازنین😭💔 حق داره بچه..زندگیشون اون زندگی قشنگ گذشته نیست انگار، چون کیسانم دیگه اون کیسان قدیمی نیست، همونجاها که گفت دلم نمیومد بدون تو شام بخورم یا چون تو نگاهم نمیکردی موهامو شونه نزدم قلبم رفت😭💔✨ خودمونیم این وسطا.. صامت حق داره بابت این عشقی که دیگه نداره بسوزه🙄😂

    ۲ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حسرت همچین عشقی واقعا عجیب نیست اگه صامت رو خل کرده😂

    ۲۴ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️