پارت صد و پنجاه و یک :
"دو روز بعد"
"گندم"
هیچوقت توی زندگیم تا این حد احساس درموندگی نکرده بودم.
خودم رو توی اتاق حبس کرده بودم و تمام روز از پنجره به بیرون نگاه میکردم.
خدارو شکر که بابا به خاطر این که بعد یه عمر کار کردن تازه بازنشست شده بود و فرصت داشت، دو روزی میشد که رفته بود شهرستان تا به خواهرش سر بزنه وگرنه من هیچجوره نمیتونستم خودم رو جمع و جور کنم و اون از غصهی من غصه میخÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
هر وقت شما بگید😂
۲ روز پیشaram
0اخ جون بخدا..ن بذاریکم زجربکشه بعدبکشش😬
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
وااای😂😂🤌
۲ روز پیشHani
0گندمه بیریخت ببین با پدرام چیکار کردی
۴ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ای ولی😂🤌
۲ روز پیشزری
0واقعا همیشه زود دیر میشه🥺🥺
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خیلی زری خیلی
۲ روز پیشZ.k
1گندم زنگ بزن به پدرام 😟😟
۶ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
زوده...
۲ روز پیشارزو
3کورسوی امید این پارت جواب ندادن به تماس های مهیار هست😐
۶ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیزمم😂😂
۲ روز پیشستاره
1بانو دلمون با غم این رمان ذره ذره داره آب میشه به دادمون برس😔
۶ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
غصه نخور ستاره... به جاهای خوبشم میرسیم
۲ روز پیشرویا
2قدر همو بدونین که زودتر از اونی که فکر کنین دیر میشه 🥲
۶ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
کاش ادما همین یه درس رو یاد میگرفتن
۲ روز پیشDarya
1ممنون عزیزم مثل همیشه عالی بود 🥹❤️
۶ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
♥️💋😍
۲ روز پیشSara
1حس میکنم پرهام قراره در آخر دار فانی رو وداع بگه🖤
۶ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چی بگم سارا
۲ روز پیشراز
3چقد داداش خوبه ولی حیف فک کنم پرهام رو هم بکشن
۷ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شاید اره شاید نه
۲ روز پیشخسته دل
0کاش قدر در کنار هم بودن را بدونن این دو برادر تازه آشتی کرده😓😓
۶ روز پیشاَسماء
0واقعا جمله آخر پرهام خیلی عمیق بود و بعدا ممکنه خیلی پشیمونی به بار بیاره
۶ روز پیشسرو
1آخی پدرام و پرهام گناه دارن این دوبرادر امیدوارم تا آخر داستان این دوتا برای هم بمونن
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

aram
1بچم پدرام.چراسعیدنمیمیره.کی،میکشیش نویسنده جونی😬