پارت صد و سی و سوم :

ناباور به استاد و نفس‌های کشدار و عصبی‌ای که می‌کشید نگاه کردم.
هرچی استاد عصبی و کلافه بود، صدرا چندین برابر بدتر از استاد بود.
شاید چون اون هم نمی‌خواست التماسی توسط من نسبت به عرفان صورت بگیره.
شاید چون می‌دونست اگه مهراب از این خبر اطلاع پیدا کنه به چه حال و روزی می‌افته.
اما این تازه شروع ماجرا بود.
شروع ماجراهای من و عرفان! ای لعنت به اسمش بیاد که زندگی رو به کامم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    0

    بخدا الان فقط دلم سه چیز میخواد اولی کشتن اون لهراسبی دومی میخوام بدونم این محافظ کجاست چرا خودشو گمو گور کرده ی فحشی های میخوام بهش بدم اما نمیخوام گناه داره اما کجاست این سومی هم اینکه عرفانو بکشم اگه قبول کنه اصلا آشوب منو تورو چی بگم الان بهت آشوبب

    ۳ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    من الان فقط نگران مهرابم اگه فقط این حرف آشوب میشنید سکته میکرد

    ۹ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    اما عرفان نمیدونم چی میگه اما فک نکنم ازدواج کنن پس این وسط محافظ چه غلطی میکنه بیا دیگه اصلا دیگه نیا چرا میخوای بیای وقتی طلاق گرفت میایی

    ۱۲ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    واسه پارت هدیه هم ممنونم عزیزم عالی بود هر چند تو کار که حدیث جونم بکنه مگه شکی هست ❤️❤️

    ۱۳ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    سامان داشت نرم میشد اگه ی دو سه بار میمودن رضایت میداد اما اگه عرفان نبود

    ۱۴ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    ولی بخدا قسم من میدونستم همینو میگه میدونستم به دلم افتاده بود گفتمم که عرفان اصلا قبول نمیکنه تازه من فک کردم خوده عرفان پیشنهاد میده اما آشوب تو چرا آخه میخوای زنده زنده مهراب بکشی

    ۱۵ دقیقه پیش
  • لیلا

    0

    آشوبب خاک تو سرت مهراب قبلاً قاتل نبود الان واقعا قاتل میشه این چه حرفیه این حرفت مساویه کشتن مهراب مهراب حاضره اعدام بشه تا تو با عرفان ازدواج کنی دیونهه بیاد بیرون صد در صد قاتل میشه آشوب خدا بگم چیکارت نکنه این چه حرفیه آخه

    ۱۶ دقیقه پیش
  • ...

    0

    خب از این لحظه به بعد شاهد به گا رفتن آشوب و دق کردن مهراب هستیم من موندم پ این محافظ *** کی یه کاری میکنه پس اصن کاری هم میتونه بکنه؟ نه معلومه که نمیتونه مگه نه که آشوب نمیرفت همچین خریتی کنه ای خدا حدیث چه میکنی ای زن😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨

    ۲۳ دقیقه پیش
  • ...

    0

    دیدی دیدی گفتم میره رضایت بگیره و آخرش به گا میره دیدی گفتم لابد بعدشم که مهراب آزاد شد میره پیش آشوب و اونم میگه من تو رو نمیخواستمو و فلان و بهمان که مهراب و از خودش متنفر کنه و .. .آره حدیثی آره؟ صدرصد آره 😓😓😥😥

    ۲۶ دقیقه پیش
  • Fatemeh

    0

    به به گل بود به سبزه نیز آراسته شد البته انتظار این پیشنهاد میرفت ازش طبیعی هم هس حرفش

    ۳۳ دقیقه پیش
  • یه بنده خدا

    0

    راستیی حقیقتا من یکم به زن استاد مشکوکم و فکر میکنم محافظه🤣🤣واقعا نمیدونم چرا، هر جور نگا میکنم غیر ممکنه ولی خب یه حسیه از اعماق وجودم🤣🤣😂🤣🤣اخه طرف شوهرر داره و زن استاده 🤣🤣خدایی مسخره ام نکنیداا😂🤣

    ۵۵ دقیقه پیش
  • یه بنده خدا

    1

    حااضرمم شرط ببندم اگه قبول کنی نه تنها خوشبت نمیشی بلکه اشوب هر روز خون به جیگرت میکنه اصلا نمیزاره یه بند انگشتت بهش بخوره به جا غذا کوففتت جلوت میزاره هر روز بهت تیکه میندازه و به یاد مهراب گریه میکنه و نفرینت میکنهه

    ۵۸ دقیقه پیش
  • سرو

    1

    پس این محافظ کدوم گوری که پیداش نیست بیاخوب نه به اولش که میخواستی آشوب عاشق مهراب بشه نه که الان نیستی بابا هرکاری داری میکنی سریع تر دیگه

    ۱ ساعت پیش
  • یه بنده خدا

    0

    اگه قبول کنی یعنیی خودد خواه ترین ادمی یعنی ادمی هستی که به خاطر اینکه اشوبو از چنگ مهراب دربیاری و مال خودت بکنی حاضری از خون خوارت بگذری حاضری چشم روی همه ی ناراحتی های سامان و خواهر زاده ات ببندی یعنیی خیلیی آدم اشغاله عوضیه نحس نکبت پفیوزه حرمزاده ی پدرسگ خودخواه و.. ایی هستی

    ۱ ساعت پیش
  • یه بنده خدا

    1

    عرفان اشغال که میدونی هممهععهه ی ما ازت متنفریم به خدا اگه یه ذذرهه اندازه یک مورچه انسانیت تو وجودته حقق نداریی قبول کنیی چون به قرآن مجیید جوریی منفورر میشی که فقط خدا میدونه عوضی تو که فهمیدی ازت متنففرهه و لج لجبازی نمیکنه و اینو فقط به خاطر محافظت از مهراب گفت نبباییدد قبول کنیی خبب؟

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️