آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد و سی و سوم :
ناباور به استاد و نفسهای کشدار و عصبیای که میکشید نگاه کردم.
هرچی استاد عصبی و کلافه بود، صدرا چندین برابر بدتر از استاد بود.
شاید چون اون هم نمیخواست التماسی توسط من نسبت به عرفان صورت بگیره.
شاید چون میدونست اگه مهراب از این خبر اطلاع پیدا کنه به چه حال و روزی میافته.
اما این تازه شروع ماجرا بود.
شروع ماجراهای من و عرفان! ای لعنت به اسمش بیاد که زندگی رو به کامم
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لیلا
0من الان فقط نگران مهرابم اگه فقط این حرف آشوب میشنید سکته میکرد
۹ دقیقه پیشلیلا
0اما عرفان نمیدونم چی میگه اما فک نکنم ازدواج کنن پس این وسط محافظ چه غلطی میکنه بیا دیگه اصلا دیگه نیا چرا میخوای بیای وقتی طلاق گرفت میایی
۱۲ دقیقه پیشلیلا
0واسه پارت هدیه هم ممنونم عزیزم عالی بود هر چند تو کار که حدیث جونم بکنه مگه شکی هست ❤️❤️
۱۳ دقیقه پیشلیلا
0سامان داشت نرم میشد اگه ی دو سه بار میمودن رضایت میداد اما اگه عرفان نبود
۱۴ دقیقه پیشلیلا
0ولی بخدا قسم من میدونستم همینو میگه میدونستم به دلم افتاده بود گفتمم که عرفان اصلا قبول نمیکنه تازه من فک کردم خوده عرفان پیشنهاد میده اما آشوب تو چرا آخه میخوای زنده زنده مهراب بکشی
۱۵ دقیقه پیشلیلا
0آشوبب خاک تو سرت مهراب قبلاً قاتل نبود الان واقعا قاتل میشه این چه حرفیه این حرفت مساویه کشتن مهراب مهراب حاضره اعدام بشه تا تو با عرفان ازدواج کنی دیونهه بیاد بیرون صد در صد قاتل میشه آشوب خدا بگم چیکارت نکنه این چه حرفیه آخه
۱۶ دقیقه پیش...
0خب از این لحظه به بعد شاهد به گا رفتن آشوب و دق کردن مهراب هستیم من موندم پ این محافظ *** کی یه کاری میکنه پس اصن کاری هم میتونه بکنه؟ نه معلومه که نمیتونه مگه نه که آشوب نمیرفت همچین خریتی کنه ای خدا حدیث چه میکنی ای زن😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨😮 💨
۲۳ دقیقه پیش...
0دیدی دیدی گفتم میره رضایت بگیره و آخرش به گا میره دیدی گفتم لابد بعدشم که مهراب آزاد شد میره پیش آشوب و اونم میگه من تو رو نمیخواستمو و فلان و بهمان که مهراب و از خودش متنفر کنه و .. .آره حدیثی آره؟ صدرصد آره 😓😓😥😥
۲۶ دقیقه پیشFatemeh
0به به گل بود به سبزه نیز آراسته شد البته انتظار این پیشنهاد میرفت ازش طبیعی هم هس حرفش
۳۳ دقیقه پیشیه بنده خدا
0راستیی حقیقتا من یکم به زن استاد مشکوکم و فکر میکنم محافظه🤣🤣واقعا نمیدونم چرا، هر جور نگا میکنم غیر ممکنه ولی خب یه حسیه از اعماق وجودم🤣🤣😂🤣🤣اخه طرف شوهرر داره و زن استاده 🤣🤣خدایی مسخره ام نکنیداا😂🤣
۵۵ دقیقه پیشیه بنده خدا
1حااضرمم شرط ببندم اگه قبول کنی نه تنها خوشبت نمیشی بلکه اشوب هر روز خون به جیگرت میکنه اصلا نمیزاره یه بند انگشتت بهش بخوره به جا غذا کوففتت جلوت میزاره هر روز بهت تیکه میندازه و به یاد مهراب گریه میکنه و نفرینت میکنهه
۵۸ دقیقه پیشسرو
1پس این محافظ کدوم گوری که پیداش نیست بیاخوب نه به اولش که میخواستی آشوب عاشق مهراب بشه نه که الان نیستی بابا هرکاری داری میکنی سریع تر دیگه
۱ ساعت پیشیه بنده خدا
0اگه قبول کنی یعنیی خودد خواه ترین ادمی یعنی ادمی هستی که به خاطر اینکه اشوبو از چنگ مهراب دربیاری و مال خودت بکنی حاضری از خون خوارت بگذری حاضری چشم روی همه ی ناراحتی های سامان و خواهر زاده ات ببندی یعنیی خیلیی آدم اشغاله عوضیه نحس نکبت پفیوزه حرمزاده ی پدرسگ خودخواه و.. ایی هستی
۱ ساعت پیشیه بنده خدا
1عرفان اشغال که میدونی هممهععهه ی ما ازت متنفریم به خدا اگه یه ذذرهه اندازه یک مورچه انسانیت تو وجودته حقق نداریی قبول کنیی چون به قرآن مجیید جوریی منفورر میشی که فقط خدا میدونه عوضی تو که فهمیدی ازت متنففرهه و لج لجبازی نمیکنه و اینو فقط به خاطر محافظت از مهراب گفت نبباییدد قبول کنیی خبب؟
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
0بخدا الان فقط دلم سه چیز میخواد اولی کشتن اون لهراسبی دومی میخوام بدونم این محافظ کجاست چرا خودشو گمو گور کرده ی فحشی های میخوام بهش بدم اما نمیخوام گناه داره اما کجاست این سومی هم اینکه عرفانو بکشم اگه قبول کنه اصلا آشوب منو تورو چی بگم الان بهت آشوبب