پارت پنجاه و هشتم :


ضربه‌ی ناگهانی تنم را به عقب راند، اما پیش از آن‌که تعادلم را از دست بدهم، خودم را نگه داشتم. برای چند ثانیه، نگاهم در نگاه پسری گره خورد که هیچ شناختی از او نداشتم؛ غریبه‌ای با چهره‌ای ناآشنا که نگاهش برای لحظه‌ای بیش از حد روی صورتم مکث کرد و حتی پلک هم نزد.
سریع چشم دزدیدم و آرام لب زدم:
- عذر می‌خوام!
قصد عبور از کنارش را داشتم که صدای مردانه‌اش متوقفم کرد.
- من باید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ماهور ارجمند در رمان راند آخر ماهور ارجمند
تصویر شخصیت شاهرخ ارجمند در رمان راند آخر شاهرخ ارجمند
تصویر شخصیت امیرعلی نوری در رمان راند آخر امیرعلی نوری
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️