پارت سی و هشتم :

از مقابل چشم‌های بهت‌زده‌اش به خانه که برگشتم مستقیم به اتاق رفتم، امیر حسین به دنبالم روانه‌ی اتاق شد و در را بست.
از او هم ناراحت بودم، مثلا نامش برادر بود! به جای امیرعلی او باید بر دهان امیر حافظ می‌کوبید.
کنارم روی تخت نشست و نگاهم کرد، کمی سکوت کرد و بعد پرسید: چرا به من نگفتی؟
چه انتظاری داشت؟ که می‌گفتم من عاشق شده‌ام؟
آن هم در خانواده ما که با اعتراف به عشق صفت بÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    من از این لحظه به بعد عاشق امیر حسین شدم افرین به داداش

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزم😍♥️

    ۲ روز پیش
  • ستاره

    0

    چه کرده امیر حسین غوغا کرده ک این برادر😂👌

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره دیگه

    ۲ روز پیش
  • Z.k

    2

    امیر حسین دقیقا کاری و کرد که یه بردار باید انجام بده ،حامی خواهر باشه🫠🫠

    ۷ روز پیش
  • آرا

    0

    بین کسی که دوستت داره و کسی که یاد گرفته دوستت داشته باشه فرق هست

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خیلیم فرق هست

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    امیرخسینم ذات شناسه

    ۲ روز پیش
  • رویا

    2

    بعضی مواقع برادر باید مرحم باشه حتی اگ بفهمه که داری اشتباه میری

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره مخصوصا وقتی تنهایی

    ۲ روز پیش
  • رویا

    0

    هیچ *** ای حلال نمیکند معشوقه ی کسی را به دیگری

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دقیقا درسته...

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    0

    قیافه من با دیدن پارت جدید🥰😍🤩

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ای جانم♥️

    ۲ روز پیش
  • مریم

    1

    وای دختر چقدر غافلگیر شدم چقدر قشنگ می نویسی کی فکرشو میکرد امیرحسین اینقدر هوای خواهرشو داشته باشه

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم♥️

    ۲ روز پیش
  • راز

    0

    حالا اگه داداشای ما بودن چی میگفتن من ک اصلا نمیدونم چه رفتاری نشون میدن

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    من که ندارم ولی احتمالا تیکه‌تیکه میشدم😂

    ۲ روز پیش
  • راز

    0

    ببین چه داداشی داره نیلو ایول پسر رو هر چی برادر نامرد مث حافظ رو سفید کردی.

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره خب، البته امیرعلی رو میشناسه!

    ۲ روز پیش
  • فرزانه

    3

    نویسنده جان نمیشه ی پارت دیگه مهمون مون کنی🤭🙄😉

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فرزانه جانم چشم

    ۲ روز پیش
  • سرو

    3

    وای کار امیرحسین بود جون خدا همچین داداشی نصیب بقیه کنه چون من ندارم 😭😭

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    منم ندارمممم😭😭😭

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    3

    اینقدر برای این پارت سوپرایز شدم که نگو قربونت برم صبا جون که اینقدرماهی وتند تند پارت می زاری

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خدا نکنه قشنگم😍♥️

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    2

    چقدر برادر پایه ای داره نیلو حتما اون به امیر علی خبر داده

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    بله کار اون بود

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️