پارت سی و هفتم :

سریع سرش را صاف کرد و به عمو نگاه کرد.
حاج بابا از جا برخاست و صاف روبرویش ایستاد.
- حرفی که زدی رو نشنیده می‌گیریم، برو بیرون!
امیرعلی به ناچار نالید: حاج بابا...
- برو بیرون.
محکم سرش را به چپ و راست تکان داد.
- نمی‌رم حاج بابا، بذار تکلیفمون معلوم شه.
حاج بابا اخم کرد با لحن تندتری جواب داد: تکلیف معلومه... از اول قرار بود حافظ نیلوفرو بگیره توام محدثه رو!
اگرم الاÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    امان از لامروتیه زمونه😔

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    امان

    ۲ روز پیش
  • Darya

    0

    واای که دلم میخواد این حاج بابا را خفه کنم 😡

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دریا باور کن زوده

    ۲ روز پیش
  • دلارام

    0

    نیلوفر واقعا راست میگه حافظ عاشق واقعی نیست

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نیست

    ۲ روز پیش
  • مریم

    0

    بابا حافظ توچقدرخر ی خوب برو محدثه رو بگیر خوشگلترم هست چکاربه این دوتا داری خیر ندیده

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حافظه دیگه...دست پرورده‌ی حاج باباست!!

    ۲ روز پیش
  • سرو

    0

    خوشم آمد آفرین دختر حقش رو گذاشتی کف دستش باریکلا درضمن خوب شد جواب حاج بابای عطیقه رو هم دادی وگر نه من خودم زبونت رو کوتاه میکردم

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    تو آروم باش♥️

    ۲ روز پیش
  • Z.k

    0

    وای خدا ازدست این حاج بابا فسیل مغز همچین میگه آبرومون که انگار واقعا زن عقدی ودائمی حافط شده حالا رفته با امیر علی ، کلا روانم بهم ریخت😬😬

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دردش فراتر از این حرفاست

    ۲ روز پیش
  • آرا

    0

    این حاج بابا با کدوم منطقی میخواد نیلو با حافظ ازدواج کنه در صورتی ک دو نفر همو دوست دارن تو ی خانواده زندگی میکنن مگه میشه به ی برادر علاقه داشته باشه با اون یکی ازدواج کنه چشم یکی دنبال اون یکی باشه😐ممنون صبا جان از پارت زیبا

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    منطقی نیست خودخواهیه

    ۲ روز پیش
  • شهرزاد

    0

    فوق العاده بود

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    0

    راه درازی درپیش دارن این دوتا خدا کمکشون کنه متاسفانه حاج بابا حافظ دوتا آدم لجباز وبی منطق هستن

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    لجباز بی‌منطق و ....!!!

    ۲ روز پیش
  • مینو

    0

    احسنت به شجاعت امیر علی و نیلوفر😍😍جنگ اول به از صلح آخر

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دقیقا همینه👌

    ۲ روز پیش
  • سارا

    0

    بابا حاج باباهیچی حافظ جه خریه واقعا جقدر ذات برشو نشون دادواقعا

    ۷ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️