لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت بیست و نهم :
لیلی با همان قدمهای بی جان خودش را به ورودی اتاق رساند و با دیدن دخترک معصومش که در کمال آرامش بروی تخت خوابیده بود نفسی آسوده کشید و به چهار چوب در تکیه داد!
- تارا جان، چی شده؟ برام بگو کی این بلا رو سر دخترم آورده؟!
تارا که مردد مانده بود چطور توضیح بدهد با شرمساری سر بزیر انداخت و پاسخ داد: لیلی خانم بهتر نیست خود مهر انگیز همه چیز رو براتون تعریف کنه؟!
الان در حال حاضر بخاطر آØ
لطفا صبر کنید...

Asaliii
0اسم دوست مهرانگیز تارا نبود؟ چرا غزال صداش میزنه؟