آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد و پنجم :
ناتاشا و افشار، یک گوشۀ اتاق آهسته بحث میکردند. چند محافظ هم برای جلوگیری از حملۀ آرمین به سعید جلوی او ایستاده و اسلحهها را رو به او نشانه گرفته بودند. هرچند آرمین بهخاطر رفتار پارمیدا ضایع شده بود و دیگر دفاع کردن از دختری که با دوست صمیمیاش رویهم ریخته بود معنا نداشت. جاوید زیرگوش آرمین گفت:
-زنت اینا رو میشناسه؟
آرمین با خشم جواب داد:
-میبینی که.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر ابی
1ای خاک بر سرت آرمین واقعا احمقی نه پارمیدا نه سعید ارزش نداشتند نقشه ناتاشارو بهم ریختی شاهکار بود ممنون خسته نباشید
۳ ساعت پیشتارا
3خاک تومخت آرمین با این دوست دختره پلنگت حیف ناتاشا نقشش بهم ریخت بچه ام ☹️☹️
۴ ساعت پیشنسا
1معلومه که ناتاشا برا این عملیات خیلی زحمت کشیده و همش هم دود شد رفت هوا ، ولی خدایی من یکی از دعوای آرمین خوشم اومد. موقع دعوا هم پر جذبه هس البته من همه ی این صحنه هارو مثل فیلم تصور میکردم😅👌👌
۱۳ ساعت پیشارغوان
1این جا دلم برا ناتاشا سوخت🥺🥺آرمین کله خراب
۱۳ ساعت پیشمیم
4آرمین داره کم کم ناتاشارو لو می ده با این کاراش،افشار بدجوری مشکوک شده،شاید ناتاشا نباید عملیاتشو تعطیل می کرد 🙏🏻
۱۴ ساعت پیشالی
6آرمین آخه اینم دوست دختر بود تو انتخاب کردی بچه؟
۱۵ ساعت پیشبهار
7ای کوفت بگیری آرمین. با این دوس دخترتت و اون دوستات، چرا ایقه ناتاشا جونی رو اذیت میکنی
۱۵ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

macani
1چرا زوود تموم میشه آخهه 😶🥺 خدای پارتارو طولانی کنن💎⭐