آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد و دوم :
آرمین دست خودش را پس کشید، اما ناتاشا ولش نکرد و آرمین معترض گفت: یا ابالفضل! بچسببچسبه انگار. آبجی راهبه! بیخیال ما شو. من میخواستم برم وسط برقصم. نیگا کن... ببین...
و دست چپش را بالا آورد و اضافه کرد:
-من زن دارم. مزاحم نشو.
ناتاشا با دیدن حلقۀ ازدواج آرمین ته دلش مالش رفت و احساس کرد که قفسۀ سینهاش داغ شده است. بااینکه اینجا لازم نبود آرمین نقش بازی کند، ولی بازهم آن ر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر ابی
1ای وای ازدست اینا آرمین کله سق به توچه پارت زیبایی بود تشکر خسته نباشید
۵ روز پیشرزا
3ولکن تو را جدت آرمین شکنجه های اون شب ناتاشا را یادتت رفت به خاطر این کله پوک ها بود حالا دوباره می خوای خودتا به فاک بدی دست زنت وبگیر وبرو پسر خوب 🤷 ♂️
۶ روز پیشدریا
2ناتاشا جون وا بدده زن!حسینی چیه دیگه اسمشو بخون مغرور جذاب😂
۶ روز پیش...
2الانه که ناتاشا یه لگد بزنه تو دهن آرمین جرواجرش کنه😂😂
۶ روز پیشریحا
1واقعا چرا آرمین باید جور دوستاشو بکشه عالی بود خسته نباشید نویسنده عزیز🛐🎀🤍
۶ روز پیشارغوان
1ای خدا از دست اینا، نمیدونم چرا دل من مثل سیر وسرکه میجوشه، یکی بگه به تو چه آخه.. 😡😡
۶ روز پیشزینب
1معلوم نیست تو نوشیدنیا چی ریختن کار اشاره فکر کنم
۶ روز پیشگلاره
2یه مشت کله شق مونده رو دست آرمین😒😤
۶ روز پیشنسا
6اونجاش که آرمین گفت زن دارم من داشتم مثل چی بجا ناتاشا کیف میکردم😂😂
۶ روز پیشمیم
5چقدر این سه تا کله پوک و جوگیرن،هر کوفتی گیرتون اومد باید بخورین 🙏🏻
۶ روز پیشآنا
6همیشه گند میزنن
۶ روز پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
7وای چیکار کردن باز اینا 🤦 ♀️
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

aram
2وای دیدی گفتم ایناهرجاباشن اونجاآرامشی وجودنداره😂